65از دستگاه حاكم دريغ مىنمود. درحاليكه هيچيك از اين دو راه را برنگزيد بلكه بر خود فرض دانست به رغم اختلافها به يارى وضع موجود شتافته و تا مىتواند در اصلاح امور بكوشد. امام عليه السلام در نامهاى به مالك اشتر هدف خود از اينگونه رفتار را بازگو مىكند:
«در آغاز دست خود باز كشيدم تا اينكه ديدم گروهى از مردم از اسلام روى برگردانده و مردم را به نابود ساختن آيين محمد فرا مىخوانند در اين وقت ترسيدم كه اگر اسلام و مسلمانان را يارى نكنم،آنچنان رخنه يا ويرانى را در آن ببينم كه مصيبت آن بر من سختتر از دست رفتن حكومت شما باشد كه روزهايى چند است و چون سرابى نهان مىشود و يا چون ابرگرد نيامده پراكنده مىگردد. پس در ميان اين آشوب و غوغا برخاستم تا باطل محو و نابود شد و دين استوار گرديد و بر جاى خود آرام گرفت. 1»
گرايش امام عليه السلام به وحدت و وفاق هرگز به مفهوم دست برداشتن و صرفنظر كردن از حق خود و همدوش فراموشى و خاموشى نبود بلكه گرچه آن حضرت در اين دوران نسبت به مسألهى ربودن خلافت راه شكيبايى و خموشى در پيش گرفته و كمتر زبان به سخن گشود ولى در سوى ديگر با نقد انحرافها و ضعفها و بيان رهنمودها همواره كوشيد از تمامى ظرفيتهاى اصلاح پذيرى نظام استفاده كرده، تمام سعى خود را در