64دلبستگى نداريد و از ايمان جز نشان ظاهرى آن چيزى نمىشناسيد. 1»
على عليه السلام در جاى ديگر از ضرورت مبارزه با تفرقه افكنان سخن گفته و فتنهگران و جدايى اندازان را محكوم به مرگ مىداند:
«با اكثريت مردم همراه گرديد كه دست خدا با جماعت است و از تفرقه بپرهيزيد كه آنكه از جمع مسلمانان به يك سو رود بهرهى شيطان است چنانكه گوسفند چون از گله دورماند نصيب گرگ بيابان شود. آگاه باشيد هركه مردم را به تفرقه خواند او را بكشيد هرچند كه زير عمامهى من باشد. 2»
سيرهى امام على عليه السلام در حوادث پس از رحلت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بهترين گواه بر خيرانديشى، مصلحتجويى و وحدتطلبى آن بزرگوار است. آنجا كه دردمندانه شاهد به غارت رفتن ميراث خويش شده،رفتار ناجوانمردانهى قوم با خويشان پيامبر صلى الله عليه و آله را ديده ولى به خاطر مصلحت عمومى امت نه تنها سكوت كرده و آرام مىگيرد بلكه آستين يارى خلفا بالازده و برترين جلوهى از خودگذشتگى و ايثار را در تاريخ به نمايش مىگذارد. امروزه ديگر نمىتوان جنبهى مصلحتجويى و وفاقگرايى و شكيبايى بيست و پنج سالهى امير مؤمنان در عهد خلفاى سه گانه را ناديده گرفت، كه اگر اين نبود مىبايست از آغاز دست به شمشير برده و مخالفت آشكار كرده و بيعت كسانى را كه مىخواستند در برابر خليفهى اول با او بيعت كنند مىپذيرفت 3 و يا دست كم از صحنهى سياست خلفا كنار مىرفت و با انزوا گزينى همهى حمايتهاى خود را