175حكم و تكليف واقع شود و آحادى از صحابه به مرتبهاى رسيدند كه فرشتگان با آنان بتوانند سخن بگويند، ديگر نسبت به امكان اين امر دربارهى اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله جاى بحث باقى نمىماند.
موضوع تحديث امام گرچه در اصل مسألهاى رازآميز و استثنائى بوده ولى روايات تا حدى چگونگى آن را تبيين مىكند. از محمد بن مسلم روايت شده كه نزد امام صادق عليه السلام از محدث سخن به ميان آمده آن حضرت فرمود: «او صدا را مىشنود ولى شخص فرشته را نمىبيند». راوى پرسيد: «فدايت گردم از كجا معلوم شود كه اين صداى فرشته است؟» امام پاسخ گفت: «به او سكينت و وقارى بخشيده مىشود تا بفهمد سخن فرشتهاست». 1 از امام كاظم عليه السلام روايت شده:
«مبلغ علومنا على ثلاثه وجوهٍ: ماضٍ و غابرٍ و حادثٍ فامّا الماضى فمفسَّر و أما الغابرُ فمزبورٌ و اما الحادثُ فقذف فى القلوب و نقرٌ فى الاسماع و هو أفضل علمنا و لا نبيَّ بعد نبينا». 2 علامه مجلسي در شرح اين حديث مىنويسد:
«مبلغ علمنا» به معنى غايت و كمال علم ما،
«ماض» به معنى آنچه به امور گذشته تعلق دارد،
«غابر» به معنى باقى و ضد ماضى است مقصود از عبارت
«و أمّا الماضى فمفسّر» علومى است كه توسط رسول خدا تبيين شده و مقصود از عبارت
«و أمّا الغابر فمزبورٌ» علومى است كه به امور حتمى آينده تعلق داشته و در جامعه و مصحف فاطمه و غيره نوشته شده و در برخى از آنها شرايع و احكام داخل است. مقصود از «حادث» امور، علوم و معارف تازه و تفصيل موارد اجمالى گذشتهاست و عبارت
«قذفٌ فى القلوب» به معنى الهام از جانب خداوند بدون واسطهى فرشته و
«نقرٌ فى الاسماع» به معنى سخن گفتن فرشته با ايشان است و جملهى
«لانبيَّ بعد نبينا» بيانگر اين حقيقت بوده كه هيچ تلازمى بين الهام و تحديث با نبوت و پيامبرى وجود نداشته و فرق «نبى» و «محدّث» در اين است كه نبى به هنگام دريافت حكم فرشته را مىبيند ولى محدّث فقط صداى او را مىشنود. 3