129اى پسر عباس خويشاوندتان رابراى خلافت شايسته مىدانى؟ 1 پاسخ مىدهد:
با آن فضل و سابقه و دانش و خويشاوندى كه با پيغمبر خدا دارد، دور هم نيست. خليفه مىگويد: سوگند به خدا همان است كه گفتى. اگر خليفه شود مردم را به راه راست و روشن وا مىدارد ولى خصلتهايى هم دارد. از جمله شوخى در مجلس و تكروى در رأى و شماتت كردن مردم با سن اندكى كه دارد. در ادامه خليفه گويد: سوگند به خدا اى پسر عباس! پسر عموى تو سزاوارترين مردم به خلافت است ولى قريش او را برنمىتابد چرا كه اگر على به روى كار آيد آنان را به تلخى حق مؤاخذه كرده و راه رهايى نزد او نمىيابند. اين است كه بيعتش را شكسته و با او مىجنگند. 2»
با توجه به اين گفتهها قوياً مىتوان حدس زد عواملى همچون حب رياست، اغراض و انگيزههاى قبيلهاى و رشك و كينهى جاهلى دواعيِ پنهانِ سلطه جويان را در سقيفه و تعيين خلفاى بعدى تشكيل مىداد. اين را هر خردمند ميانهروى كه نخواهد براى تمامى صحابه جايگاه قدسى و آسمانى و شبه معصومانه را باور آورد به راحتى اعتراف مىكند.
پنجم آنكه، اهل سقيفه به همان شيوهاى كه در گزينش خليفه نخست ابداع كردند وفادار نماندند بلكه دو سال بعد، خليفهى دوم رسماً با عهدنامهى ابوبكر به هنگام وفات به خلافت برگزيده شد و اين سؤال را براى هميشه در برابر اذهان نهاد كه چگونه شخصى كه در آن واقعهى جنجالى مانع از نوشتن عهدنامهى پيامبر در لحظهى وفات گرديد خود با عهد خليفهى نخست به خلافت برگزيده شد؟ و باز در جريان شوراى پيش ساخته خليفهى دوم سؤال ديگرى در حافظهى تاريخ ماندگار شد كه بر طبق كدامين معيار و به چه حق براى يكى از طرفهاى رأى و مشورت امتياز اضافى نهاده شد تا سرنوشت رايزنى به اختيار يك تن رقم بخورد.