128نگرفتهاست. كدامين شورا كه به تعبير على عليه السلام صاحبان رأى در آن غايب بودند.
خلاصهى سخن اينكه اگر قرار باشد با وجود اين ملاحظات، به قضيهى سقيفه و انتخاب ابوبكر به عنوان الگويى از نظام شورا در اسلام نظر شود، اين امر به ويژه در جهان معاصر مايهى سرافكندگى و شرمسارى مسلمانانى خواهد بود كه به قواعد دمكراسى براى انتخاب حاكمان التزام يافتهاند.
چهارم آنكه جستجوى دقيقتر در تاريخ شواهدى را در اختيار مىنهد كه به كمك آنها مىتوان دواعى و انگيزههاى واقعى اصحاب سقيفه را به دست آورد. طبرى در تاريخ خود از گفتگويى بين عمربنخطاب در زمان خلافتش با عبداللّٰه بن عباس خبر مىدهد. كه در آنجا خليفه به او گويد:
«اى پسر عباس! مىدانى چه چيز مردم را بازداشت كه پس از محمد صلى الله عليه و آله با شما بيعت كنند؟ ابن عباس در پاسخ گويد: من چون نخواستم جوابش را داده باشم گفتم: چنانچه من آگاه نباشم اميرالمؤمنين مرا با خبر خواهد ساخت. عمر مىگويد: چون نمىخواستند نبوت و خلافت هر دو در شما خاندان گرد آيد و بدين وسيله عظمت و افتخار را به رخ ديگران بكشيد. از اين رو قريش خلافت را براى خود برگزيد و به مقصود خويش نائل شد... در ادامهى اين گفتگو آمده، عمر به ابن عباس گويد: اى پسر عباس گزارشهايى دربارهى تو به من رسيده كه نمىخواستم باور كنم تا موقعيتى را كه نزد من دارى از دست بدهى ...
گزارش رسيده كه گفتهاى خلافت را با ستم و رشك بر ما از ما گرفتند. ابن عباس گويد: اينكه گفتهام ستم كردند بر هر دانا و نادانى روشن است. اما اينكه رشك بردند، تازگى نداشته، ابليس بر آدم رشك برده مانيز فرزندان همان آدم رشك برده شده هستيم. 1
در گفتگويى ديگر بين آن دو آمده، عمر گويد: