121او اعتنا نكرده و از خانه بيرون نيامدند پس عمر هيزم خواست و گفت سوگند به خدا كه يا بيرون آييد و يا خانه را با كسانى كه در آنند آتش خواهم زد. 1 طبرى مىنويسد:
«عمر به منزل على وارد شد كه در آن طلحه و زبير و مردانى از مهاجر و انصار گردآمده بودند و چون زبير با شمشير برهنه به سوى او آمد پايش لغزيد و شمشير از دستش افتاد... در اين هنگام همراهان عمر بر او جستند و وى را گرفتند و سرانجام على عليه السلام را دستگير كرده و نزد ابوبكر بردند. 2»
موضوع امام على عليه السلام در ماجراى سقيفه
پيشتر به طور مشروح گذشت كه همهى رخداد سقيفه تا تحقق خلافت ابوبكر در حالى گذشت كه على عليه السلام فارغ از هياهوى بيرون به تجهيز پيامبر خدا مشغول بود. در نهج البلاغه مىيابيم: چون به ايشان خبر دادند كه پس از رسول خدا در سقيفه چه گذشت فرمود: انصار چه گفتند؟ گفتند: سخن آنان اين بود كه از ما اميرى و از شما اميرى. فرمود:
چرا بر آنان حجت نياورديد كه رسول خدا سفارش كرد با نيكوكاران انصار نيكى كنيد و از گناهكارانشان درگذريد. گفتند: در اين چه حجتى است عليه آنان؟ فرمود: اگر امارت از آن آنان مىبود سفارش آنان را كردن روا نمىبود. سپس پرسيد: قريش چه گفتند؟ پاسخ دادند: حجت آوردند كه آنان از درخت رسولند. فرمود: به درخت احتجاج كرده و ميوهى آن را تباه كردند. 3