122آنگاه كه عمر و همراهان او با تهديد و زور تحصن خانهى فاطمه را در هم شكستند على عليه السلام را با اكراه نزد خليفه بردند. 1 در آنجا از او بيعت خواستندو او امتناع مىورزيد زيرا معتقد بود كه حق از آن او است. عمر بر اين رأى بود كه دست از وى برداشته تا بيعت كند و ابو عبيده جراح زبان به نصيحت او گشود. 2 على عليه السلام مىفرمود: اى گروه مهاجر! شما را به خدا فرمانروايى محمد را از خانه و خاندانش بيرون مبريد و جايگاه خاندان پيامبر نزد مردم را از آنان نگيريد. به خدا سوگند اى گروه مهاجر! ما خاندان پيغمبر براى اين كار از شما سزاوارتريم چرا كه در بين ما خوانندهى كتاب خدا و فقيه در دين خدا و عالم به سنت پيامبر خدا و آشناى به امر مردم است. پس از هوا و هوس خود پيروى نكنيد كه بيش از پيش، از راه حقيقت دور شويد. 3