120با پايان گرفتن كار خلافت ابوبكر مردم روز سه شنبه به سوى جنازهى رسول خدا روى آوردند و گروه گروه بر پيكر ايشان نماز خواندند.
جمعى از مهاجران و انصار افزون بر بنى هاشم به علىبن ابيطالب عليه السلام گرايش يافته و درصدد برآمدند نتيجهى سقيفه را تغيير دهند. اينان عبارت بودند از عباس بن عبدالمطلب، فضل بن عباس، زبير بن عوام، خالد بن سعيد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسى، ابوذر غفارى، عمار ياسر، براء بن عازب و ابى بن كعب، و ابوبكر و عمر تصميم گرفتند براى در هم شكستن جبههى معارض نزد عباس رفته و ضمن گفتگو با او باب تطميع را بگشايند ولى او شديداً اعتراض خود را به آن دو بيان كرد. 1
بلاذرى مىنويسد: ابوبكر عمر را نزد على عليه السلام فرستاده و گفت: به شديدترين نحو ممكن او را نزد من بياور و چون گفتگو بين آن دو در گرفت على عليه السلام فرمود: شيرى از پستان خلافت مىدوشى كه نيمى از آن براى خودت باشد. به خدا سوگند اين جوش و خروشى كه امروز از خود نشان مىدهى براى اين است كه فردا تو را برگزيند. 2
دربارهى كيفيت هجوم به خانهى فاطمه جمعى چنين نوشتهاند كه عمر بن خطاب با شعلهى آتشى به در خانه آمده و چون فاطمه او را ديد گفت: اى پسر خطاب آيا آمدهاى كه خانهى ما را آتش بزنى؟ عمر پاسخ داد: آرى مگر آنكه با مردم هماهنگ شده و بيعت كنيد. 3 و در روايت ديگر آمده عمر چون بر در خانه آمده و اهالى آن را صدا زد آنان به