119كانديداى خود يعنى سعد بن عباده پيشواى خزرج را به حالت بيمارى به سقيفه آورده بودند. آنان شروع به سخن كرده و از مزاياى خود در اسلام بسيار گفتند. 1 در مقابل، ابوبكر شروع به سخن كرده و از قرابت و خويشاوندى مهاجران با پيامبر دم زد. او گفت:
مهاجران خويشان و بستگان پيامبر و سزاوارترين مردم به جانشينى اويند و كسى جز ظالمان با آنان مخالفت نمىكند. 2 حباب بن منذر از انصار پيشنهاد داد از هر يك از دو طايفه اميرى انتخاب شود. در پاسخ او عمر همچنان احتجاج مىكرد به اينكه ما از خويشان و عشيرهى پيامبريم و كسى نبايد در امر خلافت با ما رقابت كند. سپس درگيرى بالا گرفت تا اينكه عمر پيشنهاد بيعت با ابوبكر را مطرح كرد. برخى از رقباى خزرج در بين انصار نظير اسيد بن خضير و بشير بن سعد با اين جماعت مهاجر همراه شده و با ابوبكر بيعت كردند. در اين هنگام براثر ازدحام نزديك بود كه سعد بن عباده لگدمال شود.
جمعى كه اطراف او را گرفته بودند فرياد زدند سعد را لگد مال نكنيد. عمر پاسخ داد او را بكشيد كه خدا وى را بكشد. آنگاه ابوبكر او را دعوت به آرامش كرد. 3 در پى بيعت با ابوبكر جمعى از انصار معتقد بودند كه با كسى جز على نبايدبيعت كنند. 4
بيعت با ابوبكر درحالى انجام گرفت كه هنوز على عليه السلام و بنى هاشم از غسل و تجهيز پيامبر فراغت نيافته بودند. به هر حال ابوبكر در ميدان مسابقهى خلافت گوى سبقت را از ديگران ربوده و دستهاى بيعت جمعى از طرفداران هم به سوى او گشوده شد. فرداى بيعت سقيفه ابوبكر بر منبر رفت و عمر بپاخاسته و از مردم خواست كه با او بيعت كنند و به اين كيفيت بيعت عمومى در مسجد انجام گرفت. 5 تاريخ نگاران چنين گزارش كردهاند كه