118وصيت پيامبر اين گمان قوى را بر مىانگيزد كه مقارن با رحلت پيامبر جريانى به دنبال آن بوده كه بر مسند خلافت و جانشينى پيامبر قرار گيرد و پيشاپيش تمهيدهاى لازم را براى آن تدارك ديدهاست. 1 وقايع پس از وفات پيامبر تأملات بيشترى را برمىانگيزد.
چكيدهى ماجراى سقيفه
پيامبر خدا در نيمروز دوشنبه چشم از دنيا فروبست درحاليكه عمر در مدينه بود و ابوبكر در منزل شخصى خود در سنح. در بدو امر عمر كوشيد وانمود كند پيامبر نمرده است و مىگفت: بعضى از منافقان پنداشتهاند پيامبر وفات يافته، اينگونه نيست. او نزد پروردگار خود رفته همچنانكه موسى بن عمران چهل روز نزد مردم غايب شد و چون پيامبر برگردد دست و پاى كسانى كه پنداشتهاند او مرده است خواهد بريد! 2 و مىگفت:
هر كه بگويد او مرده است با شمشير سرش را جدا خواهم كرد. او به آسمان رفته است. 3 و همچنان از اين سخنها مىگفت به گونهاى كه دو لب او را كف گرفته بود. تا اينكه ابوبكر از راه رسيد و آيهى وَ مٰا مُحَمَّدٌ إِلاّٰ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ... راتلاوت كرد.
عمر گفت: 4 آنچه خواندى آيهى قرآن است؟ پاسخ داد: آرى و در اين هنگام عمر آرام گرفت. 5
خبر رسيد كه انصار در سقيفهى بنى ساعده گردآمدهو بر سر تعيين خليفه در حال گفتگويند ابوبكر و عمر و ابوعبيده جراح شتابان خود را به آنجا رساندند و اين در حالى بود كه پيرامون جسد رسول خدا فقط نزديكان او يعنى على عليه السلام و عباس و فرزندانش و اسامة بن زيد و برخى ديگر حلقه زده به غسل و كفن مشغول بودند. 6 طايفهى انصار