140
حفر:
(به فتح اول و دوم)،در لغت به معناى خاكى است كه از حفره يا گودال بيرون آورند و به قولى:جاى حفر شده مانند خندق يا چاه.به چاهى كه دهانهاش فراخ باشد«حفير»،«حفر»و«حفيره» مىگويند.
«حفر ابو موسى»چاههايى است كه ابو موسى اشعرى در مسير جادۀ بصره به مكه حفر كرد و امروزه به«حفر الباطن» نامبردار هستند و در شمال كشور عربستان سعودى قرار دارند.
حفير،بعد از ذو الحليفه بوده و پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در آنجا فرود مىآمد.
حفر:
(با سكون فاء)،چاهى جاهلى بوده در مكّه.اين كلمه به جيم(جفر)نيز روايت مىشود.
حفن:
(به فتح حاء و سكون فاء)،شهرى است در مصر.ماريۀ قبطيه،امّ ابراهيم،كه مقوقس او را به پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله هديه كرد، از همين شهر بوده است.شايد نام فاميلى «حفنى»كه يكى از نامهاى خانوادگى در مصر است،منسوب به همين شهر باشد.
گاهى اوقات نسبت به«حفن»را «حفناوى»نيز مىگويند.
حفياء:
(به فتح اول و سكون دوم)،در حديث آمده است:پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله اسبهايى را كه براى مسابقه تربيت شده بودند،از حفياء مسابقه داد و خط پايان مسابقه ثنية الوداع بود.گمان مىكنم كه حفياء در«الغابه»بوده و همان است كه امروزه به نام«الخليل»خوانده مىشود و در شمال مدينة النبى واقع است.
حفيرۀ المزنى:
-«بئر رومه».
[حلّ:
به كسى گفته مىشود كه از احرام خارج شده باشد و نيز به منطقهاى كه بيرون از حدود حرم باشد. 1]
حلائق:
با«خاء»نيز روايت شده است؛ جايى است كه در غزوۀ ذو العشيره از آن ياد شده است.
[حلال:
به ساكنان حرم مكه گفته مىشود و حلال به كسى مىگويند كه از احرام خارج شده باشد. 2]
[حلق:
تراشيدن موى سر است كه در منا پس از قربانى،در روز دهم انجام