104چون اين سخن بگوش ملا حاجى محمود رسيد به مقتضاى غيرت طبيعت آزرده شد به حضرت أستاد گفت كه شنيدهام كه فرمودهايد كه ملا محمّد شريف مرا درس مىتواند گفت مىخواهم كه مبحثى را از علمى تعيين كنيد تا من بر او بخوانم و ببينم كه چگونه از عهدۀ درس گفتن من برمىآيد حضرت أستاد چون دانستند كه تفضيل ايشان ملا محمّد شريف را اصلى ندارد خصوصا در علوم عقليه فرمودند كه بسم اللّه شما صفحۀ را از مطول مطالعه كنيد و او مطالعه كند و صباح پيش او بخوانيد تا حقيقت ظاهر شود و از طرفين بر آن قرار دادند و طالب علمان همگى متوجه مطالعۀ آن مبحث شدند و حضرت استاد در مقام امداد ملا محمّد شريف شدند و چون ملا حاجى محمود را با من طريقۀ يارى و برادرى بود بعد از يك پاس شب كه از مطالعۀ آن مبحث فارغ شدم و بعضى از دقائق و نكات بخاطر رسيد متوجه حجرۀ ملا حاجى محمود شدم كه ببينم كه او چهكار كرده ديدم كه مغموم و مأيوس تكيه كرده و از مطالعه دلگير شده و سخنان بلند كه بقدر قضاى فهم خود مىخواسته كه بيابد نيافته به او گفتم كه چه حال دارى؟و چرا مكدرى؟ گفت هرچند فكر كردم سخنى بلند نيافتم به او گفتم كه اين علم عربيت است سخن بلند در هر مقام نمىتوان يافت مدار بر تدقيق در نكات و دخل در آنست ازين مقوله چيزى چند بايد يافت كه قابل سؤال باشد و خصم را باستفسار از آن عاجز توان ساخت اين معنى او را معقول افتاد و باتفاق نكتۀ چند در آن مبحث يافتيم على الصباح ملا حاجى محمود جزو مطول را برداشته در مجلس أستاد كه محفوف با فاضل بود حاضر شد و قرائت عبارت بر ملا محمّد شريف نمود و چون شروع بتقرير شد ملا حاجى محمّد نكتهگيريها را بجاى رسانيد كه ملا محمّد شريف عاجز شد و مدد أستاد مفيد نيفتاد و اين معنى موجب كدورت أستاد شد و ملا حاجى محمود ترك درس كرد و بواسطۀ امدادى كه من او را كرده بودم أستاد از من نيز اندكى رنجيد اما آخر معذور داشت و بالجمله از شيراز بأصفهان و از أصفهان بقزوين رفتم و به خانۀ مير علاء الملك مرعشيّ نزول نمودم و او پيش من حاشيۀ