59برداشتند. در ميان حاضران، على(ع) كه در سخن گفتن با پيامبر(ص) جرأت بيشترى داشت، گفت: اى پيامبرخدا، امروز از شما چيزى ديديم كه پيش از اين نديده بوديم؟ پيامبر(ص) فرمود: وقتى با شما غذا خوردم از سلامت و اجتماع شما خوشحال و مسرور شدم. جهت شكر (اين نعمت) بر خداى تعالى سجده كردم و جبرئيل نازل شد و گفت: به خاطر سرور و شادمانى كه از اهل تو، به تو رسيده سجده شكر مىگزارى؟
گفتم: آرى.
گفت: آيا از چيزى كه پس از تو بر ايشان مىگذرد، خبر دهم؟
گفتم: آرى، آگاهم كن اى برادرم، جبرئيل.
گفت: دخترت نخستين كسى است كه به تو ملحق مىشود، پس از آنكه به او ستم مىشود و حقش را مىگيرند و از ارثش منع مىگردد و شوهرش مورد ستم واقع مىشود و پهلوى او شكسته مىشود. پسر عمويت (علىبن ابىطالب) نيز مورد ستم قرار مىگيرد و از حقش محروم مىگردد و كشته مىشود. در حق حسن نيز ستم مىشود و از حقش محروم مىكنند و او را با سم به شهادت مىرسانند.
به حسين هم ستم مىكنند و از حقش منع مىشود. عترتش را مىكشند و بر پيكرش اسبها مىدوانند و دارايىاش را به سرقت و زنان و فرزندانش را به اسارت مىبرند و در حالى كه به خون خود آغشته است، دفن مىشود و گروهى غريب و ناآشنا او را به خاك مىسپارند.
پيامبر(ص) فرمود: (با شنيدن اين خبر) گريستم و گفتم: آيا كسى حسين را زيارت مىكند؟
گفت: او را غريبهها زيارت خواهند كرد. گفتم: كسى كه او را زيارت كند ثواب او چيست؟
گفت: براى او ثواب هزار حج و هزار عمره است؛ حج و عمرهاى كه همه را با تو انجام داده باشد و من (با شنيدن اين خبر) خنديدم. 1