60
گريههاى پيامبر(ص) براى فرزندش حسين(ع)
عائشه گويد: حسين(ع)، فرزند پيامبر(ص) بر آن حضرت وارد شد و با سرعت به سوى او رفت و بر شانهاش قرار گرفت. جبرئيل به پيامبر(ص) گفت: اى محمد، آيا او را دوست دارى؟ فرمود: اى جبرئيل! چرا دوست نداشته باشم؟!
جبرئيل گفت: «پس از تو امّتت او را خواهند كشت». آنگاه تربتى سفيد به آن حضرت داد و گفت: اى محمد، فرزندت در اين زمين كشته خواهد شد و نام آن «طفّ» است. پس از آنكه جبرئيل از حضور پيامبرخدا(ص) رفت، همچنان تربت در دست او بود و گريه مىكرد. پس از آن، خطاب به من فرمود: اى عائشه، جبرئيل به من خبر داد كه فرزندم حسين(ع) در سرزمين «طفّ» كشته خواهد شد و امتم پس از من، دچار فتنه خواهند شد. سپس به سوى يارانش كه على(ع)، ابوبكر، عمر، حذيفه، عمار و ابوذر در ميانشان بودند، بيرون رفت در حالى كه مىگريست. گفتند: اى فرستاده خداوند، از چه رو گريه مىكنى؟
فرمود: جبرئيل خبر داد كه فرزندم حسين(ع) پس از من در زمين طف كشته خواهد شد و اين تربت را برايم آورد و آگاهم كرد كه مرقدش در آن زمين خواهد بود. 1
خنده پيامبر(ص) در برابر رفتار خشن اعرابى با حضرت!
انسبن مالك گويد: در حال راه رفتن با پيامبرخدا(ص) بوديم و بر دوش حضرت بُرد نجرانى، داراى حاشيه خشن و زبر بود. عربى بيابانى از راه رسيد و با سرعت، رداى حضرت را كشيد؛ بهطورى كه وقتى به گردن پيامبر(ص) نگاه كردم اثر حاشيه برد را ديدم. اعرابى در حال گفت: اى محمد، فرمان بده مقدارى از مال خدا، كه نزد تو است به من بدهند. پيامبر(ص) نگاهى به اعرابى كرد و خنديد و آنگاه دستور داد چيزى به او بدهند! 2