411ميرزا داود هم كه از طريق روسيه به استانبول رفته، با ديدن زنان آن ناحيه مىنويسد: «در اينجا زنهاى خيلى خوشگل، صورتهاى خيلى سفيد مقبولِ بانمك» هست. 1 همانجا نوشته است كه همراه برخى ديگر از همفسرىها شب را نيز به تماشاخانه رفته، 2 كه در يكى از آنها «سى - چهل دختر فرنگى، و به همين عدد مرد از لژها پايين آمدند و دست هم را گرفته، به اشكال مختلف رقص كردند، چندان عيبى نداشت». 3 يكى ديگر از درباريان هم كه در سال 1288 به حج رفته، در باره زنان گداى مكه مىنويسد: «ظاهراً گداتر و رذلتر و بىحياتر از اعراب در دنيا نباشد. روزى كه آنجا وارد شديم، پنج زن آمدند به گدايى؛ دوتاش پير و سهتاش جاهل - يعنى جوان - بود. بناى گدايى را گذاشتند. پولى در مكّه هست، به آن پاره مىگويند، شانزده دانهاش سه پول اين جاست. اين بنده به اين جاهلش گفتم: اگر رقص مىكنى، اين پاره را [به تو مىدهم] يكى را گرفت، به خدا اينقدر رقص كردند تا يك ساعت تمامشان به رقص آمدند. گفتم اينها باشند، آن بهترشان را به اشاره حالى كردم تو برقص، دندانهايش را روى هم گذاشت، زور مىكرد يك صداى قرچى از اين دندانهايش بيرون مىآمد، به طريق نعيف و رقص مىكردند ميان پانصد نفر حاج.» 4
در مكه نيز شبها زائران، بعد از زيارت و طواف و نماز، به شب نشينى مىپرداختند. زائرى در سال 1331 مىنويسد: «آقا ميرزا شمسالدين را صدا مىزديم. بالاى بام مجلس گرم مىشد و اغلب آقاميرزا شمسالدين با زنهاى عرب كه صاحب خانه بودند و در كمال زشتى و كراهت منظرند، ولى ابداً رو نمىگيرند و از اجنبى پروايى ندارند، مشغول مزاح و شوخى مىشد و صداهاى غريب و عجيب در مىآورد و آنها در مىآوردند و ما مىخنديديم.
اغلب اين زنها، شوهرهايشان سال به سال در سفرهاى دزدى و يغما رفته و آنها هم در مكه به حضرات حملهدار و عكام آشنا مىشوند.» 5