410از اواخر دوره قاجارى به اين سو كه در برخى از شهرها مانند بيروت و دمشق و اسكندريه و قاهره، اين قبيل مسائل رايج گرديد، طبيعى بود كه برخى از زائران ثروتمند، همانگونه كه با برخى از پديدههاى جديد تمدنى روبرو مىشدند، با پديدههايى مانند تئاتر و رقص نيز آشنا گشته و گاه در اين قبيل مجالس عمومى شركت كنند. و در عين حال، با آن كه اصل بر آن بود كه زائر خانه خدا بايد ازاين قبيل امور پرهيز كند، برخورد با نژادهاى مختلف و ديدن زنان زيبا از ساير نژادها، كسانى را بر سر ذوق مىآورد. امينالدوله در سفر حج، وقتى در استانبول به كشتى نشسته و به سوى ازمير مىرفت، در سفرنامه حجش دست كم سه - چهار صفحه وصف يك دختر زيباى آلمانى را آورده 1 و علاوه، از مجالست و گفتگو و خوش و بش خود با او سخن گفته و يك آن از شرح زيبايى او خوددارى نكرده است.
زائران با ورود به شهرهاى جديد، نژادهاى تازهاى را مىديدند و آنان كه دستى به قلم داشتند، وصفى از زنان آن ناحيه مىكردند و گاه از تمايلات موجود در آنان سخن مىگفتند. حاج على خان اعتمادالسلطنه در سال 1263 در باره زنان حلب مىنويسد: «زنهايش جميعاً بى روبنده راه مىروند، كلًا صورت باز دارند، ابداً صورت خودشان را نمىپوشند، جميعاً سفيدپوست هستند و همگى چادرسفيد سر مىكنند، صورتشان با چادر چندان فرق ندارد، آدم مقبول بسيار هم مىرسد، و كلًّا بىعصمت هستند، به ابرام به حضرات حاج اظهار ميل مىكردند.» 2 اعيان و اشراف و شاهزادگان اين تفاوت را با ديگران داشتند كه بيشتر به اين امور توجه مىكردند. اعتماد السلطنه، بار ديگر در وصف زنان شام مىنويسد: روزِ استقبال حاج، قرب دو فرسخ اهل شام بيرون آمده بودند، بيشترش زن بود، همه به قدر احوال خود زينت كرده بودند، ولى يك نفر در ميان اين همه جمعيت، آدم مقبول كه به دل چنگ بزند به نظر نيامد، با وجود اين كه همگى بدون روبند مىباشند، برخلافش اهل شهر حلب. از ده نفر البته يك نفر آدم مقبول هم مىرسد. 3