376شود و در پناه او ساير زائران ايرانى نيز بهرهمند شود. 1 در زمان سفر فرهاد ميرزا شيخ الحرم كه از طرف دولت عثمانى منصوب مىشد، على پاشا بود كه فرهاد ميرزا در باره او مىنويسد: «آدم خوش نفسى است و با حجاج عجم خوشرفتار است.» 2
به نظر مىرسد كه برخى از ايرانىها، براى آن كه با برخورد بد مواجه نشوند، لباس خود را تغيير داده خود را به صورت عربها و يا تركها درمى آوردند.
اعتمادالسلطنه كه در سال 1263 تغيير لباس داده بوده، وقتى يك ايرانى او را شناخته، به او گفته است: «تو عجم هستى، حالا عثمانلو شدهاى.» 3 فرهاد ميرزا در سال 1292 مىنويسد: «در مدينه چنانچه به اهل حاج عجم غدغن كرده بودم كه تغيير كسوت و حالت لباس ندهند، امروز هم به همه اهل حاج همان تأكيد را كردم كه بعد از اتمام مناسك، كلاه فيس به سر نگذارند و تغيير لباس ندهند.» 4 زمانى هم كه در مكه ديده بود همشيره زادههاى امام جمعه اصفهان، عمامه سبز را برداشته عمامه سفيد گذاشتهاند، به آنان اعتراض كرد. 5 شگفت آن كه روزنامه اختر كه در عثمانى به طبع مىرسيد، در همين سال نوشته است «در بهجة الفتاوى كه در اين زمان در پاى تخت دولت بزرگ اسلام - يعنى استانبول - چاپ شده است مىنويسد: هر كس كلاه عجم را بسرش بگذارد، نكاح زنش باطل خواهد شد و بايد تجديد نكاح كند.» 6 اين فتوا كه ممكن است در اصل مربوط به كلاههاى اروپايى بوده، بر اساس روايت
«مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُ» صادر شده، اما به هر روى، نويسنده مقاله، در تحليل خود، مبنا را بر اين گذاشته است كه مقصود كلاه ايرانى بوده است. وى مىافزايد: «جاى تعجب است كه لفظ عجم را چه قدرها در نزد عوام مستكره كردهاند، به طورى كه هر كس كلاه عجمى يعنى كسوت ايرانيه را در بر دارد، در نظر مردم اين سامان از هر گروه و ملتى مستكرهتر ديده مىشود.»
فراهانى كه در سال 1302 از اعتبار يافتن عجم در ميان مكيان سخن مىگويد، نسبت