377به كسانى كه تغيير لباس مىدادهاند تا كمتر مورد اعتراض واقع شوند، معترض است. وى مىنويسد: اين بنده در مكه و مدينه و عرض راه، همه جا لباس عجمى مىپوشيدم و كلاه عجمى بر سر مىنهادم و ابدا تقيّه نمىكردم و هيچ كس يداً و لساناً متعرض من نشد، سهل است، نهايت احترام را منظور مىداشتند.» 1 نجم الملك در سال 1306 نوشته است كه «در خاك حجاز هر ملت به لباس خود آزادانه راه مىرود الّا اهل ايران كه يا بايد عرب شوند يا افندى. با وجود آن، همين قدر كه شناختند عجم است، مورد تمسخر و استهزاء است.» 2
كلاهِ ايرانى امينالدوله سبب شده است تا پيرمردى در مكه به او به عنوان يك ايرانى نزديك شده و يكى دو بيت از اشعار سعدى براى او بخواند. اين پيرمرد گفته است كه از اهالى كردستان است كه «با مجاورت چندين ساله درين مكان شريف - يعنى مكه - زبان فارسى» را به كلى فراموش نكرده است. 3 امين الدوله در جاى ديگرى مىنويسد: جز من كه به كلاه پوست ايرانى ساخته و تغييرى به لباس و صورت ندادهام، همه كس فينه و عمامه و كفيه و عقال گرفتهاند. 4
امين الدوله كه با فهم سياسى بالاى خود و موقعيتى كه به عنوان صدر اعظم داشته، مسائل مربوط به دولت عثمانى و حكومت مدينه و سادات و نخاوله را كاملا درك مىكرده، اطلاعات جالبى در اين باره به دست داده، خبر از تلاشهايى مىدهد كه براى بهبود مسائل زوار ايرانى در مدينه در جريان بوده و به دليل بىلياقتى مشيرالدوله، به جايى نرسيده است. وى از قول سيد حسن كه كار راهنمايى زائران ايرانى را در مدينه عهدهدار بوده، نقل كرده است كه وى «شكايت و دلتنگى» خاصى از اولياى دولت ايران داشت و آن اين بود كه «اگر از طرف دولت، براى احترام و اعزاز يك مشت ايرانى كه همه ساله به اينجا مىآيند و سروكارشان با خدمه و خواجههاى متعصّب شرير است، جزيى انفاق و انعامى مبذول بود، اين اشكالات و خفّتها و خوارىها را نداشتيم».