314مثال امينالدوله مىنويسد كه چون شرح ابنيه مدينه در سفرنامههاى ديگر مندرج است، اين قبيل مطالب را در اينجا تكرار نمىكنم. 1 وى به خصوص از متن چاپى سفرنامه نايبالصدر ياد كرده و اين كه وى در آنجا شرحى از ظلم قونسول ايران در جدّه را در حق زوّار يادآور شده است. 2 همو از شخصى به نام حسام العلما نقل كرده كه در حال نوشتن «احوال و سفرنامه» خودش بوده و بنا دارد به محض «ورود به استانبول طبع و نشر» كند. امين الدوله كه او را بىسواد مىداند، از اين مسأله خشمگين شده، مىنويسد: «مصمم شدم كه ديگر روزنامه سفر را ننويسم و اگر بنويسم خيلى مختصر باشد و به دست هيچ كس نيفتد.» 3 برخى از سفرنامهها به هدف آگاه كردن حجاج از مشكلات راه و برخى به هدف ارائه گزارش به دربار بوده است.
ميرزا عبدالغفار نجمالملك، منجم باشى ناصرالدين شاه در سفرنامهاش كه آن را در سال 1306 نوشته است، تكيهاش روى برخورد بدى است كه در عربستان با حجاج عجم شده است. وى در جايى امير جَبَل را كه سخت به حجاج صدمه مىرساند، تهديد كرده است كه «اگر اجل مهلت داد، مراتب سوء سلوك شما را در تقويم چاپى مندرج خواهد نمود و به عرض اولياى دولت خواهد رسانيد.» 4 گذشت كه سفرنامه نويسى از حدود سال 1260هجرى به اين سو جدىتر شده است. يكى از كهنترين اين سفرنامهها، «سفرنامه حاج على خان اعتماد السلطنه» است كه در سال 1263 انجام شده و در كنار «سفرنامه محمد ولى ميرزا» (در سال 1260) پسر عباس ميرزا و سفرنامه بروجردى با عنوان «بزم غريب» (در سال 1261) در رديف نخستين سفرنامههاى حج است كه در دوره قاجارى تأليف شده و ما از آنها آگاهيم. اعتماد السلطنه كه به همراه مهد عليا، مادر ناصرالدين شاه و آصف الدوله به حج سفر كرده، اطلاعات تاريخى جالبى از حج گزارى ايرانيان و ساير مسلمانان آورده و به ويژه در باره شهرها و نيز دولت عثمانى آگاهى هاى تاريخى بهدست داده است.