211پيامبر مىپرسيد، مىگويد: به خدا من مىدانم چه كسى زخم پيامبر(ص) را شست و بر آن آب ريخت و با چه درمان شد. سپس گفت: فاطمه(عليها السلام) دختر پيامبر مىشست و على(ع) با سپر آب مىريخت. وقتى فاطمه(عليها السلام) ديد كه آب باعث خونريزى بيشتر زخمها مىشود، قطعهاى حصير برداشت آن را سوزاند و روى زخم گذاشت و خونريزى قطع شد. جراحات پيامبر(ص) عميق بود، چهار دندان پيشين او شكسته و صورتش زخمى و فرق سرش شكسته بود. 1
در سيرۀ ابن هشام آمده است: پيامبر(ص) وقتى به لبه شعب رسيد، على(ع) سپرش 2 را پر از آب كرد 3 و نزد پيامبر آمد تا بنوشد. پيامبر(ع) بويى از آن استشمام كرد و ننوشيد ولى خون صورتش را با آن شست. 4 واقدى 5 و ابنسعد 6 و ابن سيد الناس 7 اين خبر را آوردهاند.
على(ع) و تعقيب مشركان به فرمان پيامبر(ص)
وقتى غزوه احد به پايان رسيد و مشركان آماده بازگشت شدند، پيامبر(ص)، على(ع) را به دنبال آنها فرستاد وگفت: ببين چه مىكنند و چه قصدى دارند؟ اگر از اسبها به زير آمده، سوار شترها شدهاند، قصد مكه را دارند و اگر سوار اسب شده و به دنبال شترها حركت مىكنند، قصد مدينه را دارند. سپس فرمود: قسم به آن كه جانم در دست اوست، به سوى آنها خواهم شتافت و با آنان خواهم جنگيد.
على(ع) مىگويد: آنها را تعقيب كردم كه بفهمم چه مىكنند. ديدم از اسبها به زير آمده و سوار شترها شدهاند و رو به مكه نهادهاند. 8 در روايت ابن اسحاق آمده است: پيامبر(ص) ، على(ع) را به تعقيب آن گروه فرستاد. گروهى از اهل سيره؛ چون طبرى، 9 ابن اثير، 10 ابن قيم، 11 و ابن كثير 12 هم، چنين نظرى دارند. طبرى به سند خود اين را اضافه مىكند كه پيامبر(ص) از على(ع) خواست در هر دو صورت خبر را كتمان كند. على(ع) گفت: وقتى ديدم مشركان راهى مكه شدهاند، از شدت خوشحالى خواستم فرياد بزنم و نتوانستم اين خبر را كتمان كنم.