147كه هستيد و اينجا چه مىكنيد. مردم آن دو شخص را به شدت مضروب كردند و سرانجام آنها لب به اعتراف گشوده، گفتند كه مسيحى هستند و از سوى فرمانرواى مغرب، با لباس مبدّل و در هيأت حجاج مغرب زمين به مدينه آمده و با خود اموال بسيار آوردهاند و فرمان يافتهاند كه آن عمل خطير را به انجام رسانند. گمان كرده بودند كه خداوند آنان را مجال خواهد داد كه بر پيكر مطهر پيامبر دست يابند و كارى را كه شيطان در نظرشان زينت داده، به پايان برند و پيكر مطهر آن حضرت را از جاى خود منتقل كنند. پس در نزديكترين منزل به حجره شريف پيامبر ساكن شده بودند و شبانه زمين را حفر مىكردند. هر يك از آنان، هميانى چرمى داشت و خاكهايى را كه هر شب بيرون مىآوردند، در آن مىريختند و صبح روز بعد كه به بهانه زيارت به بقيع مىرفتند، خاكها را در ميان قبرها مىريختند.
مدتى به اين كار ادامه دادند و آنگاه كه به نزديك حجره شريف رسيدند، آسمان غريد و لرزهاى عظيم پديد آمد، چندان كه مردمان گمان كردند كوهها از جاى جنبيدهاند. صبح همان روز، پادشاه به مدينه وارد شد.
وقتى آن دو مرد را دستگير كردند و از آنان اعتراف گرفتند و توطئه ايشان آشكار گرديد، پادشاه منقلب شد و بسيار گريست؛ چرا كه خداوند او را براى حراست از پيامبر اعظم(ص) برگزيده بود. آنگاه فرمان داد كه گردن آن دو را بزنند و آن دو خيانتكار به زير يكى از طاقهاى روضه شريفه اعدام شدند.
پس از آن، پادشاه به مكه رفت و فرمان داد كه بر مسيحيان سختگيرى بيشترى اعمال شود و غير مسلمانان را بر هيچ كارى نگمارند.
محمد الياس عبدالغنى در كتاب خود با عنوان تاريخ مسجد شريف نبوى آورده است:
جمال المطرى به اختصار اين واقعه را بيان كرده، اما حفر خندق پيرامون حجره