146پادشاه گفت: آن دو را نزد من آوريد.
وقتى چشم پادشاه به آنان افتاد، دريافت كه آن دو همان افرادى هستند كه پيامبر در عالم رؤيا به آنها اشاره كرده و فرموده بود: مرا از اين دو نجات دهيد.
پادشاه از آنان پرسيد: كيستيد؟
گفتند: ما از اهل مغرب (اندلس) هستيم. براى حج گزاردن آمده بوديم و تصميم گرفتيم امسال را در جوار قبر پيامبر خدا(ص) ساكن شويم.
پادشاه گفت: راست بگوييد!
چون آن دو بر گفته خويش اصرار ورزيدند، پادشاه پرسيد: منزل آنها كجاست؟
خبر دادند كه آن دو در «رباط مغرب»، نزديك مرقد شريف پيامبر ساكن هستند. پادشاه فرمان داد كه آن دو را نگاه دارند و خود به منزل آنان رفت و در آنجا سيم و زر بسيار مشاهده كرد و كتابهايى يافت كه مطالبى در اندرز و موعظه و نكته در آنها نوشته شده بود. جز اينها در خانه آن دو مرد هيچ نيافت. از سويى، اهل مدينه آن دو را به نيكى ياد مىكردند و مىگفتند: آنها روزها روزهدار هستند و در مسجد پيامبر بسيار به نماز مىايستند و صبح هر روز براى زيارت به حرم مطهر و بقيع مشرف مىشوند. روزهاى شنبه نيز به زيارت قبا مىروند و هيچ سائل و خواهندهاى را دست خالى باز نمىگردانند، چندان كه در آن سال قحطى و كمى محصول، با كمكهاى خود نياز اهل مدينه را برآورده كردهاند.
پادشاه شگفت زده شد و گفت: «سبحان اللَّه!». اما درباره آنچه در خواب ديده بود، سخنى نگفت. او در خانه آنها ماند و همه جا را جست و جو كرد و سرانجام در گوشهاى از خانه، حصيرى را كه بر زمين بود به كنار زد و دالانى را ديد كه به سوى حجره شريف پيامبر حفر شده بود!
مردم از ديدن اين صحنه دهشتزده شدند. پادشاه به آن دو مرد گفت: اكنون بگوييد