144در منزلى نزديك مسجد النبى اقامت گزيد و از زير زمين تونلى حفر كرد تا به قبر مطهر برسد. اهل مدينه در همان روزها نورى مشاهده كردند و ندايى شنيدند كه مىگفت: اى مردم، قبر پيامبرتان را نبش مىكنند! مردم به جستجو پرداختند و آنان را يافتند و به قتل رساندند.»
3. در اواسط قرن ششم هجرى، همزمان با ضعف و انحطاط حكومت عباسيان، برخى از حكمرانان مسيحى مناطق روم و بيزانس، در سال 557 ه. به فكر ربودن پيكر مطهّر پيامبر افتادند و دو تن از مسيحيان مغرب (اندلس) براى اجراى اين نقشه مأموريت يافتند. طراحى و برنامهريزى اين توطئه بسيار دقيق و ماهرانه بود، اما خداوند متعال - چنانكه وعده داده - پيامبر خود را از شرّ مشركان و كينهتوزان حفظ و حراست كرد. اين توطئه نيز نقش بر آب شد و خداوند مكر آنان را به خودشان بازگرداند.
در طول قرون متمادى، بارها تلاش كردند تا قبر مبارك آن حضرت را نبش كنند و پيكر مطهّر ايشان را بربايند، اما اراده و خواست الهى چنين بود كه آن حضرت را پس از رحلتش نيز در پناه خويش مصون و محفوظ بدارد.
سمهودى در توضيح اين مطلب چنين آورده است:
علّامه جمال الدين اسنوى در مقالهاى با موضوع «ممانعت از گماردن واليان مسيحى» مىنويسد:
مسيحيان در زمان حكومت سلطان نور الدين زنكى، به وسوسه افتادند كه كارى بس ناپسند و قبيح به انجام رسانند، به گمان اينكه در انجام آن موفق خواهند شد؛ «اما خداى جز اين اراده نفرموده كه نور خويش را كامل گردانَد، هرچند كافران را خوش نيايد.»
داستان از اين قرار بود كه پادشاه مذكور، شبها را به عبادت و تهجّد مىگذرانيد و ذكرها و دعاهايى قرائت مىكرد و سپس مىخوابيد. شبى در خواب، پيامبر خدا(ص) را ديد كه به دو مرد اشقر (مو بور) اشاره مىكرد و مىفرمود: «مرا از اين دو نجات دهيد!»