491پيشنهاد خريد او را مىدهند، ولى او ابا مىكند. فردى فرياد خواهد زد: «من او را به سيصد دينار زر خالص مىخرم» و درحالىكه صاحبش مايل به اين معامله است، او خواهد گفت: «اگر تو در زى و هيئت سليمان بن داوود نبى بوده، بر تخت او قرارگيرى نيز به اين كار، رغبتى ندارم. پس مال خويش را تلف نكن».
در آن وقت، صاحب او به وى خواهد گفت: «پس من با تو چه كنم كه به هيچكس راضى نمىشوى؟»! پس اى بشر! در آن هنگام به طرف صاحب كنيز برو و بگو: «من نامه يكى از بزرگان را كه به زبان رومى نوشته، همراه دارم. به كنيز خود بده و اگر خواند و مايل بود، او را با من همراه كن و به من بفروش؛ زيرا من، وكيل صاحب نامه و پولهايم». آنگاه نام خويش را بگو». 1
بشر با گرفتن نامه و كيسه زر و با بوسيدن دست امام، از محضر آن حضرت، مرخص و عازم بغداد شد. وى به همانگونه كه امام فرموده بود، در محل معين، حاضر شد و دقيق همان مطالبى را كه امام فرموده بود، مشاهده كرد و هنگامى كه نامه را به صاحب كنيز داد، او كه زبان رومى نمىدانست، نامه را به مليكا سپرد. شايد امام با نوشتن نامه به زبان رومى، خواسته بود كه كسى از محتواى آن آگاه نشود و اين ماجراى تاريخساز كه زمينهساز تولد مهدى موعود است، پنهان بماند. حتى خود بشر نيز از تمام ماجرا بىخبر بود. وقتى چشم مليكا به نامه افتاد و آن را خواند، به گريه افتاد و به عمرو بن يزيد گفت: «مرا به صاحب اين نامه بفروش. به خدا اگر چنين نكنى، خود را هلاك خواهم كرد!»
بشر مىگويد:
صاحب كنيز، به مبلغ 220 دينار راضى شد و من همان مبلغ را در اختيار او، قرار دادم و سخنان مولايم، تحقق يافت. سپس آن دوشيزه پاكسيرت، با من به راه افتاد. براى اينكه مأموريتم را درست انجام دهم، ابتدا به منزلى رفتيم كه پيشتر با آنجا آشنا بودم تا با بررسى اينكه خطرى از سوى مأموران و جاسوسان حكومت متوجه