476و آنچه از مشايخ، دست به دست رسيده، اين است كه اين صفه، محل حوضى براى وضو گرفتن آن بزرگواران در آن سرداب بوده است. پس از آنكه خانه آن بزرگواران، مزار و محل عبادت مردم شد، اين صفه شريف، معين شده بود براى گذاشتن و انداختن عرايض و رقاع حاجات كه شيعيان، به حضرت صاحب الزمان(عج) مىنوشتند و در آنجا مىگذاشتند و هر وقت صلاح بود، جواب عريضه از آنجا يا از خارج، به صاحبش مىرسيد؛ چنانكه سيد جليل، على بن طاووس، در اواخر كتاب «فرج المهموم» بعضى از حكايات آن را نقل كرده است.
و به ملاحظه اين سيره و عادت در طرف راست، وسط شباك، سوراخى بهقدر آنكه دست ميان آن برود و رقعه را بيندازد، گذاشتهاند كه در طرف ديگر، نظير آن را ندارد و هركس تأمل كند، مىداند كه اين سوراخ، ساخته براى همين كار بود. آن محل نيز ميان همه آن سرداب، امتيازى پيدا كرد در تبرك و شرافت و احترام و بوسيدن و استشفا به تربت آن؛ تا آنكه صحن و راه سرداب مقدس، از آن صحن مطهر، جدا شد و از غير جنس خدمه براى آن ظاهر شد و ديدند حرص و رغبت شيعيان را به آن محل شريف و غلبه و استيلاى خود را بر آن غربا و زوار بىمعين. لهذا آن را براى كسب غيرطيب خود، سرمايه كردند و براى جلب منافع از ايشان، آن را دكانى قرار دادند و به اقسام حيل از آنها، فايده مىبردند و كمكم به دادن ريگ و خاك آنجا را به آن بيچارگان و گرفتن چيزى، مقدارى از آنجا گود شد... تا آنكه زمانى كه شيخ عالم جليل علامه عصر خود، شيخ عبدالحسين طهرانى - طاب ثراه - به جهت تذهيب قبه مطهره و اصلاح صحن منور، به آنجا مشرف شدند، پس از مشاهده آن خرابى و زياد شدن در هر روز و خوف صدمه رسيدن به اساس عمارت، مقرر فرمودند آنجا را پر كردند تا مقدار دو پله به بالا مانده و آن را به آجر و گچ محكم نمودند.
پس از وفات آن مرحوم، چون در سرمايه آن جماعت، به جهت بنّايى خللى پيدا شد، دوباره آن بنا را خراب كردند و به دادن ريگ و سنگ آنجا به جهّالِ زوار و بردن