90عنوان ملك (پادشاه) بر او اطلاق شود؛ ازاينرو آنان از كاخسازى پرهيز مىكردند. 1
موروثىكردن حكومت، انديشه بدعتآميزى بود كه هميشه در اذهان بنىاميه جا داشت و ابوسفيان، هرچند نتوانست با تحققبخشيدن به اين بدعت آن را به بدعت سقيفه بيفزايد، در خلافت عثمان تخم آن را در ذهن او و هوادارانش پاشيد، تا اينكه معاويه و فرزندش يزيد محصول آن را درو كردند. آنان مىخواستند به مردم بفهمانند كه اين كار، سيره نخستين خليفه مسلمانان، يعنى ابوبكر است. اين مطلب را مروان حكم در مدينه به مردم اعلام كرد و به آنان گفت: «بر اساس دستور معاويه، با يزيد بيعت كنيد و او را به حكومت بر خود برگزينيد؛ زيرا اين كار طريقه ابوبكر است».
اما عبدالرحمن، پسر ابوبكر، فورى با سخن مروان مخالفت كرد و به او گفت: «دروغ مىگويى كه او (ابوبكر) با مردى از بنىعدى (عمر) بيعت كرد و اهل و عشيره خود را رها ساخت». 2
اما معاويه و يزيد بىتوجه به همه مخالفتها با سلطنتىكردن حكومت، با زر و زور و تزوير، نظام پادشاهى را - كه صددرصد با انديشه سياسى اسلام مخالف است - بين مسلمانان پديد آوردند و با ايجاد بدعتى در بدعت سقيفه، برگ ديگرى به دفتر سياه بدعتگذارىهايشان در اسلام افزودند.