89نمىكرد كه اين مطلب عملى شود. آنطورى كه مورخان نوشتهاند، كسى كه او را به اين كار تشجيع كرد و مطمئن ساخت كه اين كار عملى است، مُغيرةبن شعبه بود، آن هم براى طمعى كه به حكومت كوفه داشت. 1
البته انديشه سلطنتىكردن حكومت چيزى بود كه پيشتر، ابوسفيان آن را مطرح ساخته بود. نقل است وقتى با عثمان بيعت شد، ابوسفيان به او گفت: «اين امر (حكومت) در دست تيم (طايفه ابوبكر) قرار گرفت، درحالىكه ربطى به آنان نداشت. پس از آن، در دست [قبيله] عدى قرار گرفت كه دورتر و دورتر بود. اكنون به منزلگاه خود بازگشته و قرارگاه خويش را بازيافته است. آن را ميان خود موروثى كنيد؛ ميان فرزندان خود بگردانيد؛ هيچ بهشت و جهنمى در كار نيست». بنابر اين نقل، او صريحاً از شخص عثمان خواست تا حكومت را به شكل پادشاهى درآورد. 2
البته ديگر خلفاى پيش از عثمان، هرچند در ايجاد بدعت سقيفه و تغيير نظام امامت، اساسىترين نقش را داشتند، اما بهظاهر با مردم مشورت مىكردند و از رفتارهاى ملوكانه عصر خويش بيزارى مىجستند؛ زيرا سلطنت و ملوكيت در ذهن مسلمانان صدر اسلام مفهوم زشت و ناپسندى داشت تا جايى كه خليفه دوم بيم آن داشت كه مبادا