91
3. جداكردن دين از سياست
گفتيم يكى از اسباب بدعتگذارى در دين، تحريف آن است؛ زيرا محرِّف، دين را آنگونه كه خودش مىخواهد معرفى مىكند، نه آنگونه كه حقيقت دارد و به عبارت ديگر، آنچه محرِّف به نام دين بيان مىكند، چيز جديدى غير از اصل دين است.
از جمله بدعتهاى بنىاميه تحريف معنوى دين بود؛ آنان دين را آنگونه كه خودشان مىخواستند به مردم معرفى كردند و آن چيز جديدى بود كه فرسنگها با حقيقت دين - يعنى اسلام ناب محمدى(ص) - فاصله داشت. مهمترين نقش آنان در اينباره، جداانگارى دين از سياست بود. براى توضيح اين مطلب، نخست، ارتباط دين و سياست را به اختصار بررسى مىكنيم و سپس به نقش بنىاميه در جداكردن دين از سياست پرداخته مىشود.
«سياست» واژهاى عربى و از مصدر «ساس يسوس» است. «ساس القوم» يعنى امور مردم را رهبرى و در اداره امور بر آنان حكمرانى كرد. 1 امروزه، واژه سياست به مسائل جارى حكومت و جامعه كه ماهيت اقتصادى و سياسى در مفهوم علمى دارند، اشاره مىكند. 2 از تحليل معناى سياست مىتوان دريافت كه حقيقت سياست در جامعه عبارت است از حاكميت بر مردم براى تدبير و سامانبخشيدن به امور آنان. اما اينكه اين حاكميت به چه صورت و با چه هدفى تحقق مىيابد، در