82به وجود آورد. او در اين نقشه موفق شد و اموال نامشروعى را فراچنگ آورد و توانست، علاوه بر خود، فرزندان و برخى بستگانش را تا سالها بر سرزمين مسلمانان حاكم كند.
نقل است، وقتى عمر باخبر شد كه ابوسفيان از به خلافت رسيدن ابوبكر خشمگين است، نزد خليفه رفت و به او گفت: «ابوسفيان به مدينه بازگشته است و ما از شر او در امان نيستيم». ابوبكر پس از شنيدن اين سخنان، زكاتهايى را كه ابوسفيان گرد آورده بود به او بخشيد. 1 اما ابوسفيان همچنان در انديشه رياست و حكومت بود تا اينكه توانست در زمان ابوبكر و عمر بر منطقهاى بين آخرين حد حجاز و آخرين حد نجران حاكم شود. پسرش يزيد نيز در اين دوره در شام حكومت مىكرد. عتبةبنابىسفيان هم به حكم عمر فرماندار بصره شد. معاويةبن ابىسفيان نيز، پس از مرگ برادرش يزيدبنابىسفيان، در شام به جاى او نشست.
بنىاميه در دفاع از بدعت سقيفه تا آنجا پيش رفتند كه آشكارا حكومت را خلاف كتاب خدا و سنت رسول الله و وسيلهاى براى خوشگذرانى و عيش و نوش خود قرار داده بودند و در اين كار حتى از خلفا نمىترسيدند. 2 اين موضوع در بخشهاى بعد بيشتر توضيح داده مىشود. بنىاميه سالها، سرمست از ثروت و قدرت، نظام الهى امامت را تضعيف و پايههاى بدعت سقيفه را مستحكم كردند تا اينكه عثمان كشته شد و معاويه و فرزندش يزيد، از نو پرچم بدعتگذارى را برافراشتند.