81سزاوارترين فرد به ميراث پسر برادرت (پيامبر) تويى. دستت را دراز كن كه اگر با تو بيعت كنم، هيچكس از مردم با تو مخالفت نمىكند». عباس به او خنديد و گفت: «اى ابوسفيان! على(ع) بيعتت را رد كرد و مىخواهى عباس آن را بپذيرد؟!»
ابوسفيان كه سخت از اجراى نقشه منافقانهاش به دست امام على(ع) و عباس، عموى پيامبر(ص)، نااميد شده بود، به صف بدعتگذاران پيوست و از بدعتى كه در نظام خلافت و امامت پديد آورده بودند، با تمام توان دفاع كرد. او با آنكه درباره خلافت با ابوبكر نزاع كرده بود 1، يكباره موضع خود را تغيير داد و در سخنانى، قريش را ضد انصار شوراند:
اى گروه قريش! براى انصار هيچ برترىاى بر ديگران وجود ندارد تا خود را از مردم بهتر ببينند، مگر اينكه به برترى ما بر خودشان اعتراف كنند... به خدا قسم! اگر آنان در زندگى مغرور شوند و كفران نعمت كنند، آنان را براى حفظ اسلام خواهيم كوبيد؛ همانگونه كه ما را براى آن كوبيدند. 2
شگفتا! ابوسفيان كه تا چندى پيش سخت با ماجراى سقيفه مخالفت مىكرد، در يك چرخش منافقانه، با اين سخنان، ادبيات سياسى خود را تغيير داد و به صف بدعتگذاران سقيفه پيوست؛ زيرا مىدانست حال كه نمىتواند با ايجاد تفرقه بين مسلمانان به خلافت و حكومت برسد، چارهاى نيست جز آنكه از كسانى كه به خلافت رسيدهاند؛ امتياز بگيرد و با سازش با آنان، زمينه را براى نفوذ خود و فرزندانش در حكومت خلفا