406هر دو گواهى دادند كه زره از آن ايشان است. شريح گفت: «گواهى قنبر را مىپذيرم، ليكن گواهى فرزندت را نمىپذيرم؛ به دليل آنكه ممكن است رعايت حق پدر و فرزندى او را به گواهى وادار كرده باشد؟!» حضرت على(ع) فرمود: «اى شريح! مگر از عمر نشنيدهاى كه از رسول خدا(ص) نقل نمود كه مىفرمود: حسن و حسين(عليهما السلام)، سرور جوانان بهشتاند؟» شريح گفت: «آرى! خدا گواه است كه اين حديث را از وى شنيدهام!» فرمود: «پس به چه دليل گواهى سيد شباب اهل بهشت را نمىپذيرى؟» حضرت على(ع) بدين وسيله مرافعه را پايان داد و به يهودى، فرمود: «زره مال تو باشد». يهودى گفت: «اميرالمؤمنين همراه من نزد قاضى مسلمانان آمد و قاضى مطابق با قانون داورى عليه او قضاوت كرد و آن حضرت هم درباره آن قضاوت، اظهار رضايت نمود. به خدا سوگند يا اميرالمؤمنين! آنچه را ادعا كردى درست و بجا بود و زره از آن شماست و من آن هنگامى اين زره را به اختيار خود درآوردم كه زره از پشت مركب شما به زير افتاد و من بلا درنگ آن را ربودم. اينك با روشن شدن حقيقت، گواهى مىدهم به حقانيت اسلام: اشهد ان لا اله الّا الله و انّ محمدا رسول الله». حضرت على(ع) آن زره را همراه مبلغ هفتصد درهم به وى بخشيد. آن زره همواره در اختيار او بود تا اينكه در جنگ صفّين، زير پرچم على(ع) جنگيد و به شهادت رسيد. حاكم اين حديث را در بخش «الكنى» آورده و ابن جوزى هم روايت كرده است. ابن عساكر نيز با اندك اختلاف لفظى متذكر شده است. 1
هدف على(ع) اجراى حق و عدالت بود هرچند جامعه آن روز تحمل