318
7. وَ لَا وَ الَّذِي أَرْسَى ثَبِيراً مَكَانَهُ
1. به جان پدرم، پسر هند شقاوتپيشه، تيرى خدنگ به سوى شرحبيل افكند كه همان تير، كشنده اوست.
2. گروهى گردش را گرفتند كه همه دامان [دروغ] بر زمين مىكشيدند و شايستهترين مردم به [مؤاخذه بر] گناه، همانا خود گناهكار است.
3. يمانى ضعيف عقلى را بيافت كه به وسيله او اشتران بار بر خود را به هر نقطه دورى به بانك حدى براند.
4. پس چون بار سنگين خود را بر او افكند، پشتش را بخست و كسى كه [چون شرحبيل] گمراه شود، از تقواى الهى نصيبى نبرد.
5. وى خواهد كه با فروختن دين و نزديكى به پسر هند بهرهاى از دنيا خورد. هان كه پسر هند، پيش از آنكه او بهرهاى ببرد، وى را خورده و نابود كرده باشد.
6. گفتند على در كار پسر عفان توطئهاى كرده و اين فتنه زشت را ضد او برانگيخته است.
7. نه، سوگند بدان كو كوه ثبير را به جاى خود استوار ساخت. دست و دستافزارهاى [خود عثمان] از امداد به او وا ماندند.
8. او جز يكى از اصحاب محمد نبود و اينان همه ديگ خود را بر آن آتش مىجوشانند [و به فكر سود خويشند].
چون اين سروده و گفتار، به شرحبيل رسيد، گفت: «اين برانگيخته شيطان است. اينك خداوند دل مرا آزمود. به خدا سوگند كه گوينده اين شعر را دستگير