157
4. وَ كُنْتَ أَصَمَّ إِذْ نَادَاكَ عَنْهَا
1. به ميدان سعيد، پسر ذى يزن مىروى، اما به جنگ آن ديگرى كه تو را در آوردگاه به مبارزه خواند، نمىروى.
2. آيا تو خود ياراى مقابله با ابىالحسن على را دارى كه شايد بعد، خداوند به آن كس كه به دنبال توست نيز امكان پيروزى دهد؟
3. [على] تو را به مبارزه خواند و تو پاسخش ندادى؛ چه اگر هماوردش مىشدى بىگمان به خاك هلاك مىافتادى.
4. چون او تو را به هماوردى خواند كر و لال شدى و در برابر آن مبارزهطلبى مردانه سكوتى مرگبار كردى.
5. آن سردار پيشاهنگ، به رادمردى آسياب خود را گرداند و كارش را گذراند (و وظيفهاش را انجام داد، ولى تو وظيفهات را به انجام نرساندى).
6. اى پسر هند تو با يارانت منصفانه و مردانه رفتار نكردى؛ خود، آنها را پراكنده كردى و سپس بر كسانى كه تو را ياورىها دادهاند، خشم گرفتى.
7. نه، به خدا، در ضمير تو نيت خيرى نمىگذرد و جز خودخواهى و هواى نفس خويش را بر من نمايان نكردى.
عمرو بن عاص، در اين اشعار به آنچه مؤرخان ذكر كردهاند اشاره مىكند كه