156عادى پسين [در بال شاهين] هستيم.
20. تو فرمانروا و هم پدر نكوكردار بزرگوار مايى و ما پگاه، چون ميهمانان [خوان دلاورى و احسان] توايم.
21. ميزبانى كردن از مهمان در خانهها اندك زمانى شايد. ازاينرو، ما عراق را براى آوردن سوغات پيروزى ترك كرديم.
22. آنان (سپاهيان على) چنينند و چون جنگ درگيرد، مردانى قوى دست و صاحب برترى و كفايت در كارزارند.
23. امروز، زان پيش كه به هماوردى آنان روى، بينديش و بنگر آيا آهنگ صلح دارى يا بر عكس در سوداى جنگى؟
24. به راستى اين رأى و اندرز كسى است كه دوستدار و دلسوز شام است و اگر او [خود فرمانده] نمىبود، از ديدار پروايى نداشتم.
معاويه وقتى اين اشعار را از خُفاف شنيد، درباره خُفاف به شك افتاد و نيز از او در شگفت ماند.
ب) يكى از كسانى كه به شجاعت بىنظير على اعتراف دارد، عمرو بن عاص است. وى به معاويه گفت: «به خدا قسم اى معاويه! اگر تو در مقابل على(ع) قرار مىگرفتى، جرئت جنگيدن با او را نداشتى، اگر خود را دلير و شجاع مىدانى، مىخواستى موقع مبارز طلبيدن على(ع)، با او روبهرو شوى!» آنگاه اين اشعار را سرود:
1. تَسِيرُ إِلَى ابْنِ ذِي يَزَنَ سَعِيدٍ