15510. سوگند به آنكو مردم، سوار بر اشتران لاغرميان، به زيارت حج خانهاش مىشتابند،
11. و چون كمانهاى نبعى [درختى كه از چوب آن كمان مىساختند] با حاجيانى كه گرد راه بر مويشان نشسته و از رنج سفر زار و نزار شدهاند، مسابقه مىدهند.
12. من از آن روز بيم دارم كه على بلايى بر سر تو آرد كه چون عذاب احقاف بر قوم عاد 1 هلاكتبار باشد.
13. به راستى او شير شرزه و نرّه اژدهاى گرزهاى است، كوبنده و توفنده و پرتاب كننده زهرى كشنده.
14. يكهسوار هر جنگ گران و هر پيكار بىامان كه نبرد جوانمرد از سر عدل و انصاف است.
15. شمشير را به دست راست بر شانه بر آرد و سرها را از گردنها بپراند و به خاك افكند.
16. كشتن هزار هزار تن را كه بر ضد او سر مخالفت برداشته باشند، زيادهروى و اسراف نمىشمارد.
17. طلايه لشكر را روانه كرد و سپس به دنباله سپاه فرمود براى جنگى برقآسا از پى آن لشكر به تك در آيند.
18. [و گفت] آماده جنگ با گردنكش شام باشيد و همگانش چون پسران گوش به فرمان و آرام لبيك گفتند.
19. و سپس گفتند: تو شهبالى و شهپر پيشين تو راست و ما فقط به منزله پرهاى