154
23. وَ انْظُرِ الْيَوْمَ قَبْلَ نَادِيَةِ الْقَوْمِ
1. چون شب بالهاى خود را فرود آورد، من از بستر خويش برخاستم [و به سرودن پرداختم].
2. از يك پهلو به ستاره مىنگرم و كجا خواب به ديدهاى كه چون سيل اشك مىبارد در تواند شد. 3. كاش من كه بسيار پرسان و كنجكاوم، مىدانستم آيا امروز مرا در مدينه كسى هست كه عطش پرسشم را فرو نشاند؟
4. كسى از اصحاب پيامبر كه چون كارهاى دشوار پيش آيد، مراجعه به آنان آدمى را از مراجعه به ديگر كسان بىنياز كند؟
5. آيا ريختن خون پيشوايى كه به گناه دست يازيده حلال است يا به موجب سنت و لزوم احتراز از خونريزى، حرام است؟
6. گروهى مرا گفتند: تو راهى به كشف آنچه اينك در صدد آنى ندارى، و من نيز به خود گفتم: «خفاف»
7. از پرسش درگذر، [به ويژه] پرسش از قومى كه نه حافظان علم دينند و نه اهل درستى و پاكدامنى هستند.
8. گفتم چون سخنى [در اين باب كه مورد علاقه من است] شنيديد، مرا بخوانيد كه آگاه شوم؛ به راستى مرا دلى نازك است.
9. به يقين، رفت آنچه رفت و روزگار همچنآنكه بر پيشينيان گذشت، بر آن حادثه نيز بگذشت.