126
1. جنگ بدر
ماجراى جنگ بدر و شجاعت على(ع) در آن نيز از مسلمات تاريخى است كه چند نفر آن را نقل كردهاند:
الف) مُصعَب بن سَعد از پدرش سعد بن ابىوقاص نقل كرد كه معاويه از من پرسيد: «على(ع) را دوست دارى؟» گفتم: چگونه دوست نداشته باشم درحالىكه شنيدم پيامبرخدا(ص) به على(ع) مىفرمود: تو نسبت به من به منزله هارون از موسى هستى، جز آنكه بعد از من پيامبرى نيست و به درستى كه در روز بدر على(ع) را در حال مبارزه ديدم كه بانگ برمىآورد و مىگفت:
بازِلُ عامَينِ حَدِيثُ سِنِّى
سَنَحنَحُ اللَّيلَ كَأنّى جِنِّى
لمِثلِ هذا وَلَدَتنِي امِّي
همانند شتر دو سالهاى هستم كه قوى و شجاع باشد. تازه جوان هستم كه شب را بيدار مىمانم، گويا جن زده هستم. مادرم براى مانند اين كار مرا زائيده است.
گفت: على(ع) بازنگشت مگر اينكه شمشيرش از خون دشمن آغشته شد.
شيخ سليمان بلخى قندوزى اين حديث را از طريق ابن مَغازلى و موفَقِ بنِ أحمد نقل نموده، ولى اشعار را با اضافاتى چنين نقل نموده است:
قَد عَرفَ الحَربُ العَوانِ إنِّي
جنگ پىدرپى و سخت، دانست كه من تازهجوان، اما قوىبنيه و نيرومندم. شب