62اصل، حرام نبودن ورود است. افزون بر اينكه شواهد فراوان وجود دارد بر ويژگىهايى براى مسجدالحرام كه هر كدام از آنها كافى است بر ويژه بودن حكم به مسجدالحرام و دستكم احتمال ويژگى حكم؛ از جمله:
يك - با توجه به ظاهر آيه و شأن نزول آن، مشركان نسبت به مسجدالحرام توجه ويژهاى داشتهاند. آنان همه ساله، روزهاى حج، براى انجام مراسم بتپرستى و اعمال حج غير توحيدى، به مسجدالحرام مىآمدند و كنار مركز توحيد، اعمال مشركانه انجام مىدادهاند: (وَ مٰا كٰانَ صَلاٰتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلاّٰ مُكٰاءً وَ تَصْدِيَةً...)؛ «نماز آنان در كنار كعبه، جز صوت كشيدن و كف زدن نبود». (انفال: 35)
بنابراين، خداوند اگر آنان را از ورود به مسجدالحرام بازداشت، براى جلوگيرى از انجام اعمال مشركانه آنان بوده است.
آيا مىتوان اين را با آن مسجدى سنجيد كه اگر كافرى در آن پاى مىگذارد، براى شنيدن كلام خدا و سخنان مبلغان دين يا ديدن آثار باستانى و جلوههاى تمدن اسلامى است؟
دو - در فقه، براى مسجدالحرام احكام ويژهاى از مستحبها، حرامها و مكروهها بيان شده است كه در ديگر مسجدها جارى نيست؛ براى مثال، ورودِ شخص جنب به مسجدالحرام، به هيچ روى جايز نيست. بنابراين، احتمال اينكه اين حكم نيز از ويژگىهاى مسجدالحرام باشد، احتمالى است عقلايى و چنين احتمالى براى يكسان ندانستن حكم، كافى است.
سه - بسيارى از علما بر اين باورند كه مقصود از مسجدالحرام در آيه شريفه، حرم است. در قرآن كريم مورد ديگرى نيز وجود دارد كه مسجدالحرام گفته شده، ولى مقصود حرم است: (سُبْحٰانَ الَّذِي أَسْرىٰ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ...) (اسراء: 1).
بىگمان پيامبر(ص) از خانه امهانى به معراج رفته است؛ يعنى از حرم، نه از مسجدالحرام. ذيل همين آيه نيز قرينه است بر اينكه مقصود از مسجدالحرام، تمامى