63حرم است: (...وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً...) ترس از تنگناى زندگى، در صورتى است كه مشركان از آمدن به مكه نيز بازداشته شده باشند؛ وگرنه، ناروايى ورود به مسجدالحرام، با آمدن براى تجارت و بازرگانى به مكه، ناسازگارى ندارد. اگر مقصود از مسجدالحرام در اين آيه، حرم باشد و مشركان از ورود به آن بازداشته شده باشند كه مسجدالحرام هم جزو آن است، در اين صورت، احتمال ويژه بودن حكم، به مراتب بيشتر است؛ زيرا براى منطقه حرم، احكام ويژهاى است كه هيچ مكان مقدسى آن احكام را ندارد.
اما نكته دوم: اين سخن كه ورود كافران به مسجد با هر انگيزهاى كه باشد، بىاحترامى به مسجد است، سخن درستى نيست و آن را نمىپذيريم. چگونه مىتوان گفت در سرزمين كفر، جايىكه تشنگان حقايق مىخواهند با اسلام آشنا شوند و پيام وحى را بشنوند و مسجد هم تنها مركز رسمى و جايگاهى است كه مسلمانان مىتوانند پيام خود را به ديگران برسانند، آمدن كافران به مسجد براى شنيدن پيام وحى بىاحترامى به مسجد است؟
آيا در چنين سرزمينى و در چنين وضعيتى، اگر نامسلمانى به مسجد آمد، هتك مسجد شده است؟ يا آنكه راه ندادن به چنين انسانى و دست رد به سينه او زدن، خلاف فلسفه وجودى نخستين مسجدى است كه در اسلام بنا شده است؟ اگر مسجدى كه نمايشگاه آثار فرهنگى و اوج ظرافتهاى هنرى مسلمانان در طول تاريخ است و بيانگر عشق و علاقه آنان به دين و مذهب و نشانى از تمدن اصيل است، كافرى بخواهد اين مظاهر را ببيند و آفرينندگان آن را تحسين و عشق و علاقه آنان را به عقيده و باورهاى دينىشان بستايد، اين توهين به مسجد و مقدسات مسلمانان است؟!
بايد گفت: استدلال به اين آيه، بر ناروايى ورود كافران به همه مساجد، ناتمام است و شايد سخن علامه مجلسى اشاره به همين نكته باشد:
... (فَلاٰ يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرٰامَ...) استدل به على عدم جواز إدخال النجاسة المسجدالحرام و هو غير بعيد للتفريع و إن أمكن المناقشة فيه و أمّا الاستدلال به على