298
مقدمه
تقيه، از مسايل مهم فقه است كه ريشه در قرآن كريم 1 دارد و عقل و خرد انسانى نيز حكمت و ضرورت آن را درك مىكند. يكى از اقسام تقيه، مداراكردن با فرقههاى اسلامى است كه «تقيه مداراتى» نام گرفته است.
بىشك، نوع رابطه مسلمانان با يكديگر و پيوندهايى كه امت اسلامى را به يكديگر نزديك مىكند، متأثر از اين بحث است و به خصوص شيوه برخورد شيعيان با اهل سنت در همينجا تبيين و ترسيم مىگردد.
متأسفانه اين مسئله كه به شهادت روايات فراوان در دوران 250 ساله امامت ائمه(عليهم السلام) يك موضوع مهم و جدى تلقى مىشده و پيوسته مورد توجه قرار داشته است، در اعصار بعد از دو جنبه جايگاه واقعى خود را در بحثهاى فقهى از دست داده و درنتيجه تأثير اجتماعى آن كاهش يافته است:
- يكى آنكه بسيارى از ابعاد و زواياى آن، مورد تأمل فقهى و بحث و تحقيق قرار نگرفته است؛ مثلاً صاحب جواهر در مسئله وقوف، تصريح مىكند: «اين مسئله از مسايل ديگر بيشتر مورد نياز است كه اگر روز ترويه از نظر ما، برطبق حكم حاكم آنها «عرفه» اعلام شود، شيعه چه وظيفهاى دارد؟ ولى فقهاى شيعه، چيزى در اين باره مطرح نكردهاند»!
نعم يبقى شيء مهم تشتدّ الحاجة اليه وكان اولى من ذلك كلّه بالذكر وهو انّه لو قامت البيّنة عند قاضي العامة وحكم بالهلال على وجه يكون التروية عندنا عرفة عندهم فهل يصحّ للامامي الوقوف معهم ويجزي لأنّه من احكام التقيّة والعسر التكليف بغيره أو لا يجزي لعدم ثبوتها في الموضوع الّذي محل الفرض منه؟ اجد لهم كلاماً في ذلك.
- ديگر آنكه، از آنجا كه اين نوع تقيه، جنبه «مدارا» دارد و مدارا «انعطافپذيرى رفتارى» در همراهى با مسلمانان ديگر و استحكام پيوندهاى يگانگى در برابر بيگانگان است، لذا در اعصار و ازمنه مختلف، محورهاى مودت و مدارا بايد تبيين شده و با تغيير