69معروف است، همان بناست؛ به علاوه يقين به اداى تكليف بدون آن حاصل نمىشود، اما اگر اين بنا از بين برود، ظاهر اين است كه اصابت سنگ به محل آن كافى است».
سپس مرحوم صاحب جواهر مىفرمايد:
آنچه از دروس و كشف اللثام نقل شد، به همان مطلبى كه مدارك گفته، برمىگردد. ولى شهيد در دروس مقيد به زوال (يعنى نبودن ستون) نكرده و صحيح هم همين است؛ زيرا صدق جمره، مشروط به وجود ستونها نيست.
از جمله اخير صاحب جواهر چنين استفاده مىشود كه اگر ستون وجود داشته باشد، بايد سنگريزهها به ستون زده شود و در صورت نبودن ستونها، به محل و جايگاه آنها؛ زيرا رمى جمره توقفى بر ستون ندارد و با نبودن ستون هم رمى جمره صدق مىكند و شهيد در دروس و فاضل اصفهانى در كشف اللثام همين نظريه را برگزيدهاند.
از كلام صاحب مدارك نيز به خوبى استفاده مىشود كه او معتقد است بىترديد با بودن بنا (ستون)، بايد همان ستون را رمى كرد؛ زيرا از لفظ جمره همان بنا و ستون فهميده مىشود و معروف هم همين است و در صورتى كه بنا موجود نباشد، بايد به موضع و محل آن بزنند و شايد در كعبه معظمه هم بتوانيم چنين بگوييم.
در نتيجه، نظريه صاحب جواهر هم همين است و ما براى تأييد اين قسمت، ذيل عبارت صاحب جواهر را نقل مىكنيم كه مىنويسد:
وَ يُمْكِن كُوْنُ الْمُرادِ بِها المَحَلَّ بِأحْوالِهِ الّتي مِنْها الإرتِفاعُ بِبَناءِ أوْ غيْرِه أوْ الإنخِفاض.
امكان دارد مراد از جمره، همان جايگاه (زير بناى) ستون باشد، با تمام خصوصيات و حالاتى كه براى آن پيش مىآيد؛ از نظر ارتفاع به وسيله بالا آمدن ساختمان يا از جهت پايين رفتن بنا و امثال آن.
بهطور خلاصه، آنچه را مىتوانيم به صاحب جواهر نسبت دهيم، اين است كه در زدن سنگريزه، بايد اين جايگاه و زيربنا را در نظر بگيريم؛ ستون باشد يا نباشد، ستون بالاتر رود يا پايين بيايد، كه درنتيجه اگر به طبقه بالا رود يا يك طبقه زير باشد مثلاً،