68بنابراين، معناى «از بالاى جمره نزن» اين نيست كه بالاى آن قرار نگير، تا بتوانيم بگوييم اگر ستون باشد، اين جمله نامفهوم است و جمله «وَ لا تَرْمِهَا مِنْ أَعْلاهَا» شاهد باشد بر اينكه مراد از جمره، زمين است.
اما كلام صاحب جواهر(رحمه الله) در تفسير و توضيح جمره:
ثمّ المراد من الجمرة البناء المخصوص، أو موضعه إن لم يكن، كما في كشف اللثام، و سمّي بذلك لرميه بالحجار الصغار المسمّاة بالجمار، أو من الجمرة بمعني اجتماع القبيلة لاجتماع الحصي عندها ... و في الدروس: إنّها اسم لموضع الرمي و هو البناء، أو موضعه، ممّا يجتمع من الحصي، و قيل: هي مجتمع الحصي لا السائل منه و صرح عليّ بن بابويه بأنّه الأرض، و لايخفي عليك ما فيه من الإجمال و في المدارك بعد حكاية ذلك عنها قال: «و ينبغي القطع باعتبار إصابة البناء مع وجوده، لأنّه المعروف الآن من لفظ الجمرة، و لعدم تيقّن الخروج من العهدة بدونه، اما مع زواله فالظاهر الاكتفاء بإصابة موضعه». و إليه يرجع ما سمعته من الدروس و كشف اللثام إلّاأنّه لا تقييد في الأوّل بالزوال، و لعلّه الوجه لاستبعاد توقّف الصدق عليه.
منظور از جمره، بناى مخصوص (ستون)، يا محل آن است، در صورتى كه آن بناى مخصوص وجود نداشته باشد، همانگونه كه در كشف اللثام آمده است. و از اين جهت جمره ناميده شده كه با سنگهاى كوچك، كه نامش جمار است، رمى مىشود، يا از جمره به معناى اجتماع قبيله گرفته شده، چون محل اجتماع سنگهاست... و در كتاب «دروس» آمده است كه جمره، اسم است براى محل رمى، كه همان بناى مخصوص يا محل آن است؛ يعنى همان جايى كه سنگريزهها جمع مىشود. و بعضى گفتهاند: جمره به معناى محل اجتماع سنگريزه است، نه محلى كه سنگريزهها جريان پيدا مىكند. و مرحوم صدوق تصريح كرده كه جمره، همان زمين است و كلام او خالى از اجمال نيست. و در كتاب «مدارك» بعد از نقلِ اين مطلب از صدوق، مىگويد: «سزاوار است يقين داشته باشيم به لزوم اصابت سنگ به آن بناى مخصوص، در صورتى كه بنا وجود داشته باشد؛ زيرا آنچه امروز به عنوان جمره