217قربانگاه منا رها مىكند و مىرود.
بدون شك اگر خشك كردن گوشتها ممكن باشد يا با احداث سردخانه و تجهيزات نوين ديگر، آن همه گوشتها كنسرو شود و به صورت بستهبندىهاى بهداشتى به مصرف برسد، همه قربانىها در منا بايد ذبح شوند و حكم شريعت به دقت بايد اجرا گردد. اما بحث در اين است كه چنين عملى انجام نمىشود و حاجى، به يقين مىداند كه گوشت قربانى او از بين خواهد رفت. هيچكس نمىتواند به قصد قربت و به عزم انجام كارى كه خدا فرمان داده، عملى را بهجا آورد، مگر آنكه به يكى از طرق مشروع، احراز كند كه خداوند به آن امر فرموده است وگرنه آن، نوعى تشريع من عندى و بدعت محرم از لحاظ شرع و عقل، خواهد بود؛ به عبارت ديگر، عبادت از امور توقيفى است و در صحت آن، شرط است كه امتثال، با انجام كارى، تحقق يابد كه امر به آن كار تعلق يافته است و تقرب با آن حاصل است و الا نه امرى هست و نه عبادتى و نه تعبدى. ما اوامر الهى را با كتاب و سنتِ قولى، عملى و امضايى يا اجماع، اثبات مىكنيم. در مجموعه آيات قرآنى، آيهاى كه نص و صريح باشد در اينكه ريختن خون حيوان، بهطور مطلق ولو در صورت تلف و فساد، مجاز يا واجب است، وجود ندارد. در سنت نبوى هم وارد نشده كه رسول خدا(ص) چنين چيزى را گفته يا انجام داده يا امضا كرده باشد؛ فقط آيات و روايات هماهنگاند در اينكه قربانى حج، در مكان و روز معينى واجب است؛ همين و بس.
نكته ديگر آنكه شارع براى بيان احكام شرع، راه ويژهاى انتخاب نكرده است، جز همان طريق محاوره عرفى و عادتاً مكلفين از ظواهر كلام گوينده به مراد او پى مىبرند و اين تفاهم، گاهى ناشى از قرائن حالى و مقالى است و گاهى بدون آن. پس ظهور كلام در يك معنا، حجت است و جز با وجود قرينه صارفه، نمىتوان از آن عدول كرد.
مثلاً اگر كسى به خادم خويش بگويد برو گوشت بخر و او برود و به علت نبودن گوشت، دست خالى برگردد، نمىتوان او را ملامت كرد كه چرا مرغ يا مرغابى نخريده