218است؛ زيرا گوشت، ظهور در گوشت گاو يا گوسفند دارد و هرگز شامل مرغ يا مرغابى نمىشود.
همچنانكه مفهوم متعارف از جمله «قربانى كن» و «گوسفند بكش»، زمينه خوردن و اطعام است، اما تعبد به ريختن خون حيوان، بهطور مطلق، از اذهان مردم بهدور است و اراده آن، بيانى اضافه لازم دارد و بر اساس همين تفاهم عرفى است كه مردم با شگفتى مىپرسند: آيا شارع، ما را به كشتن قربانى موظف داشته؟ هرچند كه گوشت آن از بين برود و زير خاك دفن گردد و احدى از آن بهرهمند نشود؟
پس وقتى مأمور به و عمل قربآميز منتفى شد، تكليفى وجود نخواهد داشت. 1
ملاحظه
به نظر نگارنده يكى از نكاتى كه از بحث ميان اين دو دانشمند استفاده مىشود، اين است كه امكان خوردن و اطعام گوشت قربانى، از قبيل «شرط واجب» است يا «شرط وجوب»؛ از سخنان شلتوت چنان برمىآيد كه امكان خوردن در قربانى «شرط واجب» است، همانند طهارت نسبت به نماز كه مكلف بايد نماز بخواند و براى اداى اين تكليف تحصيل طهارت كند و وضو بگيرد و نگرفتن وضو يا نداشتن طهارت، نماز را از گردن مكلف ساقط نمىنمايد.
ولى از كلمات مغنيه چنان استفاده مىشود كه امكان خوردن و امكان قربانى، از قبيل «شرط وجوب» است و همانند استطاعت تحصيل آن براى مكلف لازم نيست. ليكن اگر استطاعت تحقق يافت، حج واجب مىشود. پس به نظر مغنيه: اگر با اقدام ثروتمندان يا حاكمان مقتدر كشورهاى اسلامى، زمينه استفاده از قربانىها فراهم شود، ذبح در منا واجب است. ليكن اگر اين كار انجام نگيرد، اصلاً تكليف منتفى است.
نكته سوم كه در اينجا به نظر مىآيد، فرض واجب عينى يا كفايى است. هرگاه فرضاً امكان خوردن و اطعام قربانى، از قبيل شرط وجوب باشد نه شرط واجب، آيا آن، بر آحاد حاجيان، بهطور انفرادى و تعيينى، واجب است يا به شكل اجتماعى و به