123
عَنِ الْجمهور انّ عمر جاء و الزّحام عند الجَمَرةِ فصعد فرماها مِن فَوقِها. 1
اهل سنت نقل كردهاند كه عمر نزد جمره آمد، درحالىكه اطراف آن ازدحام بود، بالا رفت و از بالا آن را رمى كرد.
تعجب آنها از اين نظر است كه لابد آنجا ستونى بوده و عمر بالاى ستون رفته و زير پاى خود را رمى كرده است و حال آنكه معناى حديث اين است: «نظر به اينكه در طرف پايين جمره (كنار دره) ازدحام بوده، عمر براى راحتى به طرف بالاى تپه رفت و از بالا آن را رمى كرد، يعنى سنگ را به مركز اجتماع سنگها پرتاب كرد. درحالىكه سنت اين بوده كه پايين بايستند و از روبهرو رمى كنند».
اينكه بعضى تصور كردهاند مفهومش اين است كه عمر از ستون بالا رفت و روى ستون ايستاد و از بالا زير پاى خود را رمى كرد، چيزى است كه اگر درست بينديشيم، تصديق مىكنيم كه هيچ عاقلى دست به چنين كارى نمىزند؛ زيرا فرض بر ايناست كه انبوه جمعيت در اطراف جمره ازدحام كردهاند (و جمره را ستون فرض مىكنيم) و مرتب سنگها به سوى آن پرتاب مىشود، حال يك نفر به كنار ستونها بيايد و بخواهد بالاى آن بايستد و هفت سنگ بزند. سپس پايين بيايد و برگردد و به سراغ كار خود برود. به يقين بدن اين شخص كاملاً مجروح خواهد شد. حال كدام عقل اجازه مىدهد كه كسى به چنين كار خطرناكى دست بزند. به يقين چنين نبوده، بلكه عمر براى اينكه از ازدحام نجات يابد، به بالاى سراشيبى رفت و از آنجا به راحتى سنگها را در جمره، يعنى همان مجتمع سنگها، پرتاب كرد، كارى كه خيلى آسان و راحت بود.
4. تمسك به چند قرينه
يكى از علماى فاضل در نامه خود چند نكته مبهم را چنين مطرح نموده است:
الف) در بعضى از روايات از «جمره عقبى» تعبير به «عظمى» شده است. 2 اين تعبير