56ثانياً: با درنگى در وضعيت حاكمان مدعى اسلام، پى مىبريم كه آنان بر چند دستهاند:
يك - حاكم معتقد
برخى از حاكمان اسلامى، به مبدأ و معاد معتقد بودند و به آنچه خداوند فرموده حكم مىكردند. ازاينرو تكفير و خروج بر آنان، جايز نيست.
دو - حاكم غيرمعتقد
برخى از حاكمان مدعى اسلام، به مبدأ و معاد معتقد نبوده و التزامى به دستورهاى اسلام نداشتند و به وجوب حكم به ما انزل الله معتقد نبودهاند كه تكفير و خروج بر اين افراد، با هر شرايطى، لازم است؛ چنان كه «ابن تيميه» مىگويد:
ولا ريب أنّ من لم يعتقد وجوب الحكمِ بِما أنزل الله على رسوله فهو كافر فمنِ استحل أن يحكم بين الناسِ بِما يراه هو عدلا من غيرِ اتّباعٍ لما أنزل الله فهو كافر. 1
شكى نيست كه هركس به وجوب حكم به آنچه خداوند بر رسولش نازل كرده، معتقد نباشد، كافر است و هركس بين مردم براساس رأى خود حكم كند و آن را عدالت بداند، بدون آنكه از دستورهاى خدا پيروى كند، كافر است.
همچنين وى در تفسير آيه: (فَلاٰ وَ رَبِّكَ لاٰ يُؤْمِنُونَ حَتّٰى يُحَكِّمُوكَ فِيمٰا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ...) (نساء:65)، مىگويد:
فمن لم يلتزِم تحكيم الله ورسوله فيما شجر بينهم فقد أقسم الله بِنفسه أنّه لا يؤمن وأمّا من كان ملتزِماً لحكمِ الله ورسوله باطناً وظاهراً لكن عصى واتّبع هواه فهذا بِمنزِلة أمثاله من العصاة. 2
هركس در اختلافات بين خود، خدا و رسولش را حَكَم قرار ندهد، خداوند به