196در نتيجه، يقين دارم كه موقعيت گسترده ابنسبأ در فتنه، مطلبى باطل است؛ موقعيتى كه آن را سيف بن عمر ترسيم كرده و آن را توصيف نموده است... . 1
همچنين وى مىنويسد:
من موقعيت حساس عبدالله بن سبأ را تنها در فتنه نفى مىكنم؛ به اين معنا كه سندهاى صحيح دارد كه براى من تفسير مىكند كه چگونه فتنه حادث شد و ازاينرو هرگز به اسانيد سيف و امثال او از ضعيفان و دروغگويانى احتياج ندارم كه حوادث فتنه را تفسير مىكنند؛ آنان كه حوادث را بهصورت مختلف، نقل نمودهاند. اين خلاصه آن چيزى است كه ما آن را در مسئله عبدالله بن سبأ، نفى مىكنيم. ولى مسئله وجودش، درخور بحث و بررسى است.
بىشك، با نفى موقعيت عبدالله بن سبأ در فتنه، 95 درصد از روايات مربوط به عبدالله بن سبأ، نفى مىشود؛ زيرا بقيه سندها - از غير سيف - تنها از مردى سخن مىگويد كه در حق على بن ابىطالب(ع) غلو داشته است... .
سليمان بن عوده كه هدفش اثبات موقعيت و نقش عبدالله بن سبأ در حوادث فتنه در صدر اسلام است... اگر بهجاى اين كار، درصدد نفى اسطورهها و توهمات مربوط به ابنسبأ در فتنه برآيد، در سابقه او نوشته مىشود كه او فردى باانصاف بوده و كارى انجام داده است كه از بسيارى از افراد روشنفكر، سراغ نداريم.
او بايد اين مطلب را بداند كه اگر روايات ابنسبأ را كه مربوط به فتنه است، انكار كند، موجب نقص او و استحقاق علمى او نمىشود. بلكه در اين مسئله، به شافعى اقتدا كرده و او را الگوى خود، قرار داده است؛ زيرا او، دو مذهب داشته است: يكى، مذهب قديم و ديگرى، مذهب جديد.
براى مثال، من در سابق، موقعيت ابنسبأ را بهطور كامل ثابت مىكردم؛ تا اينكه پس از بحث و جستوجو، به نتيجه خلاف آن رسيدم. همچنين وجود شخصى به