194اثرى گذاشته باشد و نيز طبيعى به نظر مىرسيد وى هنگامى كه اصحاب على(ع)، درباره حكومت اختلاف كردند، اثرى از او در تاريخ باشد. همچنين طبيعى به نظر مىرسيد كه در پيدايش اين جنگ جديد نيز اثر حضورش ديده شود... . ولى ما نامى از ابن السوداء در موضوع خوارج نمىبينيم. ازاينرو چگونه ممكن است كه اين اهمالكارى را چاره كنيم؟! يا چگونه ممكن است كه غايب بودن ابنسبأ را از واقعه صفين و از پيدايش حزب خوارج، توجيه نماييم؟!
آرى، ما مىتوانيم اين دو مسئله را تنها با اين علت، چارهجويى مىكنيم ابن السوداء، جز شخصى وهمى و خيالى نيست و بر فرض وجودش، شخصى نبوده كه خطرناك باشد؛ آنگونه كه مورخان او و فعاليتهايش را در ايام عثمان و نيز در اوايل خلافت على(ع) ترسيم كردهاند. آرى، او شخصى است كه تنها دشمنان شيعه، او را براى اهداف خود ذخيره كردهاند... . 1
«محمد عماره» نيز به پيروى از دكتر طه حسين، درباره وجود عبدالله بن سبأ، تشكيك نموده و در سياق بحثش از «شيعه و امامت»، هرگونه ارتباط بين شيعه و عبدالله ابن سبأ را نفى كرده است. او معتقد است كه تشيّع، به عنوان يك مذهب و عقيده، تا زمان هشام بنحكم تحت يك حزب سياسى، ادامه داشته است؛ حزبى كه به عنوان مؤيد حق على(ع) در امر خلافت بوده است و چهره عقيدتى خود را با جعفر بن محمد و پدرش باقر و نوهاش رضا(عليهم السلام)، به دست آورد؛ زيرا بيشتر رواياتى كه شيعه، بهصورت نص و وصيت نقل كردهاند، از اين امامان است. 2
ايشان بعد از نقل اين مطالب، درصدد آن است كه ربط ظهور تشيّع را با حركت عبدالله بن سبأ در اواخر خلافت عثمان، انكار نمايد.
او درصدد انكار شخصيت ابنسبأ است و معتقد است كه مورخان اهلسنت،