164مرجوحه مىباشد، منع كرده است و بى شك، منع از اينگونه تأويل، مطابق مقتضاى فهم ظاهر نص و موافق عبارت وحى مىباشد؛ به اعتبار اينكه معنايى كه از ظاهر نص، فهميده مىشود، همان اصل مىباشد و بايد الفاظ را بر آن، حمل نمود و اين مورد اتفاق علماست؛ زيرا ظاهر لفظ، مفيد معناى حقيقى خود است و اصل در الفاظ مطلق، حمل شدن بر حقيقت ظاهر از منطوق مىباشد و حمل آن بر غير معناى حقيقى ظاهر، از قبيل حمل لفظ بر معناى مجازى است كه با عدم وجود مقتضى، جايز نيست و علما انصراف لفظ از ظاهرش و حمل بر يكى از معانى مجازى را معتبر دانستهاند؛ به شرط آنكه حمل لفظ بر معناى حقيقىاش، ممكن نباشد يا قرينه صارفهاى وجود داشته باشد كه در اين صورت است كه لفظ، در معناى مجازى مطابق مقتضاى قرينه، حمل مىشود.
نقد
اولاً: اگر ما گاهى، لفظى را تأويل مىكنيم، به سبب وجود قرائن قطعى بر صرف لفظ بر ظاهر آن است.
ثانياً: بسيارى از سلف، اهل تأويل بودهاند كه در اينجا، به برخى از آنان، اشاره مىكنيم:
«ابنجرير طبرى» در تفسير آيه (يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ ) (قلم: 42) مىگويد: «قال جماعة من الصحابة التابعين من اهل التأويل: يبدوا عن امر شديد» 1؛ «جماعتى از صحابه و تابعان از اهل تأويل، گفتهاند كه امر شديد، ظاهر مىشود». ابنحجر نيز از ابنعباس در تفسير اين آيه، نقل كرده كه او، اين آيه را به كشف از شدت، تأويل نموده است. 2
ابنكثير مىگويد:
امام بيهقى، از حاكم و او، از عمرو بن سماك، از حنبل نقل كرده است كه