158ضلال و بدعة. 1
هرگاه انسان متفكر در فساد عالم و آنچه از تفرقه و اختلاف مىبيند، انديشه كند، تفكر كند پى مىبرد كه اين مسائل، برآمده از تأويلهاى مختلفى است كه در آيات قرآن و اخبار رسول(ص) استعمال شده است؛ تأويلاتى كه افراد مختلف با اختلاف صنفها در اصول و فروع دين، به آن تمسك كردهاند و اين كار، موجب جدايى و جنگ و تفرقه و پراكندگى آرا و پاره شدن ريسمان و بروز فساد بين مردم شده است؛ امرى كه موجب تكفير و لعن يكديگر شده است. طوايفى از آنان، خون ديگران را مىريزند و جان و ناموس و اموال مردم را شديدتر از كفار، حلال مىدانند. آفاتى كه ملت و امت از تأويلات فاسد مبتلا مىشوند، قابل شمارش نمىباشد و به وصف نمىآيد. خلاصه آنكه تأويل، ريشه هر فساد و فتنه و اساس هر گمراهى و بدعت است.
در پاسخ به اين مطلب، مىگوييم:
اولاً: در صورت عدم تأويل و حمل كلمه و كلام بر ظاهر نيز اختلاف، موجود است؛ زيرا هر فرقه و گروهى، ادعا مىكند مطلبى را كه مىفهمد، مفاد ظاهر كتاب و سنت است و مىدانيم كه ظهور كلام نيز حد خاصى ندارد.
ثانياً: درباره تأويل، از آنجا كه حمل لفظ بر خلاف ظاهر، با موازين عقلى قطعى، ملاحظه مىشود و عقل همه نيز يكسان حكم مىكند، در نتيجه، به عدم اختلاف نزديكتر است.
ثالثاً: همانگونه كه ابنتيميه، تصريح به تأويل باطل كرده است، استفاده مىشود كه همه تأويلات، باطل نيست. 2 ما نيز قبول داريم كه برخى تأويلات، از مفاد نقل و حكم عقل بعيد مىباشد و هرگز نمىتوان آن را پذيرفت و به همين علت است كه علما و